اخبار جديد - مجله خبري - جديدترين اخبار اخبار جديد - مجله خبري - جديدترين اخبار .

اخبار جديد - مجله خبري - جديدترين اخبار

مفهوم شناسي، تولي و تبري

مفهوم شناسي ، تولي و تبري

تولّي در لغت به معناي دوستي كردن، وليّ قرار دادن و ولايت دادن، كاري را به عهده گرفتن، دوستي و محبّت[۱] و تبرّي به معناي بيزاري جستن، بيزار شدن، بيزاري[۲] آمده است. واژه تولّي گاه بدون حرف «عَن» و گاه با «عَن» استعمال مي شود، در صورتي كه بدون حرف (عن) استعمال شود به همان معناي  لغوي، يعني دوست دانستن كسي و پيروي كردن از او و وليّ گرفتن وي و ياري رساندن به او ذكر شده و در صورتي كه با حرف «عَن» به كار رود به معناي روي گرداندن است.

اين واژه در قرآن كريم در بيشتر موارد به معناي برگشتن و پشت كردن آمده است.[۳] ولي در آياتي نيز به معناي اول به كار رفته است؛ به عنوان مثال خداوند در اين آيه مي فرمايد: اي كساني كه ايمان آورده ايد، يهود و نصاري را دوست و تكيه گاه خود انتخاب نكنيد، آن ها اولياي يك­ديگرند و كساني كه از ما با آنان دوستي كند از آن ها هستند، خداي سبحان جمعيت ستمكار را هدايت نمي كند.[۴]

و در منابع شيعي تولّي به معناي دوست داشتن، تصديق و تبعيّت و پذيرش ولايت خدا و پيامبر و ائمه (ع) است. از جمله آياتي كه براي اين معنا، به آن استشهاد شده است آيه ۵۵ و ۵۶ سوره مائده است كه مي فرمايد: «انّما وليّكم اللّه و رسوله و الّذين آمنوا الذين يقيمون الصّلوة و يؤتون الزكاة و هم راكعون و من يتول اللّه و رسوله و الّذين آمنوا فانّ حزب اللّه هم الغالبون؛[۵] سرپرست و وليّ شما فقط خدا است و پيامبر او و كساني كه ايمان آورده­اند همان هايي كه نماز را برپا مي دارند و در حال ركوع زكات مي دهند و كساني كه ولايت خدا و پيامبر او و افراد با ايمان را بپذيرند پيروزند؛ زيرا حزب و جمعيت خدا پيروز است». در تفاسير، مصداق مؤمناني كه در نماز در حال ركوع زكات مي دهند، را علي بن ابي طالب(ع) مي دانند و با استناد به اين آيه تنها وليّ و سرپرست و رهبري مادي و معنوي انسان و كسي كه در امور انسان تصرّف مي كند خدا و پيامبر و علي ابن ابي­طالب است و در آيه بعد مي گويد: كسي كه ولايت و سرپرستي خدا و پيامبر(ص) و افراد با ايمان، يعني ائمه(ع) را بپذيرد پيروز خواهد بود.

تولي و تبري از اصول يا فروع دين

اصل حبّ و بغض امر قلبى، جزو عقائد و داخل در ايمان است، دوستى خدا و دوستي با دوستان خدا ( انبياء، ملائكه، جانشينان انبياء و مؤمنان) و دشمنى با دشمنان خدا (مشركان، منافقان، كافران، معاندان و دوستي با دشمنان دوستان خدا)، جزو عقايد است، اما ترتيب آثار محبت و عداوت در خارج از فروع دين است و از واجبات شرعى است، چنان چه فقها در كتب فقهي تولي و تبري را از فروع[۶] دين شمرده اند.[۷]

به عبارت ديگر دو عنوان مطرح مي شود: يكى نفس حبّ و بغض و ديگر اظهار دوستى و دشمنى، امّا نفس حبّ و بغض امرى است قلبى و جزو ايمان است حتّى از امام صادق(ع) پرسيدند: دوستى و دشمنى از ايمان اند؟ فرمود: آيا ايمان غير از دوستى و دشمنى است؟[۸] ولي اظهار دوستي و دشمني جزو فروع دين مي باشد.

فلسفه تولّي و تبرّي

خداوند متعال فلسفه تولي و تبري را در قرآن اين گونه بيان مي كند: “حكومت آسمان­ها و زمين خاص خدا است، زنده مى‏كند و مى‏ميراند و شما را جز او سرپرست و ياورى نيست”[۹] در ذيل اين آيه حكمى را كه آيه قبلى[۱۰] بر آن دلالت مى‏كرد، چنين تعليل مى‏كند كه اگر از دوستى با دشمنان خدا نهى نموده و گفتيم كه بايد از آنان بيزارى بجوئيد، براى اين است كه جز خداى سبحان كسى ولى و ياور حقيقى نيست، و اين معنا براى مؤمنان وجدانى شده، پس وجدان و ايمان خود آنان بايد ايشان را بر آن بدارد كه تنها نسبت به او و يا وليى از اولياى او كه خود او اجازه داده باشد تولى داشته باشند، و به غير ايشان به هيچ يك از دشمنان او هر كه باشد دوستى و تولى نورزند. علاوه بر اين در ابتداي آيه بيان مى‏كند كه چرا ولى و ناصرى جز خدا نيست، و مى‏فرمايد: جهتش اين است كه تنها كسى كه مالك همه چيز است و مرگ و حيات به دست او است، خداوند است و معلوم است كه غير از چنين خدايى كه يگانه مالك و مدبر عالم است ولى و ناصرى نيست. از همين بيان عمومى و علت عمومى كه در اين آيات مورد بحث آمده به خوبى روشن شد كه حكم مورد بحث اين آيات نيز عمومى است؛ يعنى اگر در اين آيات حكم به وجوب تبرى از دشمنان خدا و حرمت دوستى با آنان نموده، اين حكم اختصاص به يك نحو دوستى و يا دوستى با يك عده معينى ندارد، بلكه همه انحاء دوستى را شامل مى‏شود، خواه تولى به سبب استغفار باشد يا به غير آن و خواه دشمن، مشرك يا كافر و يا منافق و يا غير آنها از قبيل اهل بدعتى كه منكر آيات خدا هستند باشد و يا نسبت به پاره‏اى از گناهان كبيره از قبيل محاربه با خدا و رسول اصرار داشته باشد.[۱۱]

تولي و تبري سبب رشد و تكامل معنوي

از آن جايي كه هر جنسي به جنس خود تمايل دارد و از غير جنس خود گريزان است، انساني كه تولّي اولياء الهي و تبرّي دشمنان آن ها را با عمق جان به دست آورد خود را به ويژگي هاي مثبت اولياء الهي مي آرايد و از زشتي دشمنان آنها دوري مي كند و در قيامت نيز با اولياي الهي محشور مي شود؛ از اين رو پيامبر اسلام (ص) فرمود:  هر كه بنده‏اى را در راه خدا دوست مى‏دارد، پس به يقين خدا را دوست داشته است. و هر كه خدا را دوست مى‏دارد، خدا هم او را دوست مى‏دارد.[۱۲]

انسان با محبوب خود همراه است و با او محشور مي شود و اين همراهي در عمل به همراهي با آن ها در رفتار منتهي خواهد شد. روايتي كه از اميرالمومنين (ع) نقل شده گوياي اين مطلب است: ايشان مي فرمايد: هر كس ما را دوست داشته باشد با ما خواهد بود، و اگر كسى سنگى را دوست داشته باشد خدا او را با آن محشور خواهد ساخت.[۱۳]

آثار نيك تولي و تبري

انساني كه داراي تولّي و تبرّي است از سويي با انسان هايي كه داراي اين ويژگي هستند متحد شده و در پرتو اتحاد، انسجام اجتماعي ايجاد شده كه نتيجه آن پيروزي است و از سويي با تبرّي با دشمنان حق نزديك نشده و آن ها را به اسرار خود راه نمي دهد و در نتيجه بيگانگي با دشمن را حفظ و به صورت بيگانه با او برخورد مي كند كه پي آمد آن مصونيت از آفات و آسيب هاي دشمنان است؛ از اين رو قرآن كريم مي گويد: اولاً كفار را اولياء اتخاذ نكنيد و ثانياً آن ها را بطانة و آگاه به اسرار خود قرار ندهيد و ثالثاً بدانيد كسي كه با آنها دوستي كند از آن ها خواهد بود. پس دوري از آن ها ضروري است. قرآن مي فرمايد:[۱۴] اي كساني كه ايمان آورده ايد، محرم اسرار از غير خود انتخاب نكنيد، آن ها از هرگونه شرّ و فسادي درباره شما كوتاهي نمي كنند، آن ها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشيد، نشانه هاي دشمني آنان از دهان و كلامشان آشكار شده و آن چه در دل­هايشان پنهان مي دارند از آن مهم تر است. ما آيات و راه هاي پيش­گيري از شرّ آنها را براي شما بيان كرديم اگر انديشه كنيد.[۱۵]

جايگاه تولي و تبري در قرآن

خداوند متعال در مورد تولي و تبري مي فرمايد: كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده اند، به زودي خداوند رحمان براي آنان محبتي (در دل­ها) قرار مي دهد.[۱۶]

گرچه مسلم است كه اين آيه، مربوط به همه ايمان آورندگان است، ولي مفسران شيعه و سني، شأن نزول اين آيه را درباره علي بن ابي­طالب (ع) دانسته اند. سبط بن جوزي در ذكر فضايل آن حضرت از ابن عباس نقل كرده: «و هذا الود جعله الله لعلي (ع) في قلوب المؤمنين»، خداوند اين دوستي در دل مؤمنان را براي علي (ع) قرار داده است.

علامه اميني در كتاب الغدير، بسياري از منابع و مصادر اين مطلب را از كتب اهل سنت آورده است و نيز از مجمع البيان نقل كرده كه ابن عباس در باره علي (ع) گفته است: مؤمني نيست مگر آن كه در قلبش محبت آن حضرت وجود داشته باشد.

وي از تفسير ابو حمزه از امام باقر(ع) نقل كرده كه رسول خدا (ص) به علي (ع) فرمود، بگو: خدايا براي من نزد خودت عهد و پيماني قرار بده و محبت مرا در دل هاي مؤمنان زياد كن. در ادامه حديث آمده است كه علي (ع) پس از آن كه اين دعا را نمود، آيه زير نازل شد. خداوند متعال فرمود: اي رسول! بگو من هيچ پاداشي از شما به ازاي رسالتم درخواست نمي كنم، جز دوست داشتن نزديكانم. و هر كس عمل نيكي انجام دهد بر نيكي اش مي افزاييم.[۱۷]

ابو حمزه ثمالى در تفسير خود روايت كرده، مي گويد: عثمان بن عمير از سعيد بن جبير از عبد اللَّه بن عباس روايت مي كند هنگامى كه رسول خدا (ص) وارد مدينه شد، و اساس اسلام را استوار فرمود، انصار گفتند: خدمت رسول خدا (ص) برويم و به او بگوئيم اگر لازم داشته باشى، اموال ما در اختيار تو است هر فرمانى درباره آن بدهى هيچ مانع و اشكالى در بين نيست، انصار خدمت حضرت رفتند و اين اظهار را نمودند، و به دنبال آن اين آيه نازل شد «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏» حضرت آيه را بر آنان خواند و فرمود: پس از من نزديكان مرا دوست داشته باشيد، انصار از خدمت حضرت بيرون رفتند در حالى كه تسليم فرمان او بودند.[۱۸]

مفسران در تفسير اين آيه بحث هاي فراواني دارند كه روي هم رفته براي آيه چهار تفسير معروف وجود دارد:

۱- منظور از ذوي القربي، نزديكان پيامبر (ص) است و محبت آنها وسيله اي است براي قبول امامت و رهبري ائمه معصومين (ع) از دودمان آن حضرت و پشتوانه اي بر اداي رسالت.

جمعي از مفسران سني و تمام مفسران شيعه اين معنا را برگزيده اند.

۲- منظور اين است كه اجر و پاداش رسالت، دوست داشتن اموري است كه شما را به «قرب الهي » دعوت مي كند.

اين تفسير كه جمعي از مفسران اهل سنت آن را انتخاب كرده اند، به هيچ وجه با ظاهر آن سازگار نيست؛ زيرا در اين صورت، معناي آيه چنين مي شود كه از شما مي خواهم كه اطاعت الهي را دوست بداريد و مودّت آن را به دل بسپاريد، در حالي كه بايد گفته شود، من از شما اطاعت الهي را مي خواهم نه مودت اطاعت را.

علاوه بر اين، در ميان مخاطبين آيه، كسي وجود نداشت كه دوست نداشته باشد به خدا نزديك شود. حتي مشركان نيز علاقه داشتند كه به خدا نزديك شوند و اصولا عبادت بت ها را وسيله اي براي اين كار مي پنداشتند.

۳- منظور اين است كه شما بستگان خودتان را به عنوان پاداش رسالت دوست بداريد و صله رحم به جا آوريد.

با اين تفسير، هيچ تناسبي ميان رسالت و پاداش آن وجود ندارد؛ زيرا دوست داشتن بستگان خود، چه خدمتي به پيامبر (ص) مي تواند باشد؟ و چگونه ممكن است اجر رسالت قرار داده شود؟!

۴- منظور اين است كه پاداش من اين است كه خويشاوندي مرا نسبت به خود محفوظ داريد و به خاطر اين كه با اكثر قبايل شما رابطه خويشاوندي دارم، مرا آزار ندهيد (زيرا پيامبر (ص) از طريق نسبي با قبايل قريش ارتباط داشت و از طريق سببي (ازدواج) با بسياري از قبايل ديگر و از طريق مادر با جمعي از مردم مدينه از قبيله بني النجار و از طرف رضاعي به قبيله بني سعد).

اين تعبير بدترين معنايي است كه براي آيه شده است؛ زيرا درخواست اجر رسالت از كساني است كه رسالت او را پذيرا شده اند و هر گاه كساني رسالت را پذيرا شوند، ديگر نيازي به اين بحث ها نيست. آنها پيامبر (ص) را به عنوان فرستاده الهي احترام مي گذارند، و ديگر احتياجي ندارد كه به خاطر قرابت و خويشاوندي اش او را محترم بشمارند؛ زيرا احترام ناشي از پذيرش رسالت ما فوق همه اين ها است.

در واقع اين تفسير را بايد از اشتباهات بزرگي شمرد كه دامان بعضي از مفسران را گرفته و مفهوم آيه را به كلي مسخ كرده است.

در اين جا، براي اين كه حقيقت محتواي آيه روشن تر شود، بهترين راه آن است كه از آيات ديگر قرآن كمك گرفته شود. قرآن مجيد مي فرمايد:

الف: پيامبران مي گفتند: پاداشي از شما در برابر دعوت رسالت نمي خواهيم و پاداش ما تنها بر پروردگار عالميان است[۱۹] و در مورد شخص پيامبر اسلام (ص) نيز تعبيرات مختلفي ديده مي شود.

ب: در جايي ديگر خداوند متعال مي فرمايد: بگو پاداشي را كه از شما خواستم، تنها به سود شما است. اجر و پاداش من فقط بر خداوند است. [۲۰]

ج: خداوند متعال مي فرمايد: بگو من در برابر ابلاغ رسالت هيچ گونه پاداشي از شما مطالبه نمي كنم، مگر كساني كه بخواهند راهي به سوي پروردگارشان برگزينند..[۲۱]

د: در سوره ص خداوند متعال مي فرمايد: من از شما پاداشي نمي طلبم و چيزي بر شما تحميل نمي كنم.[۲۲]

هر گاه اين آيات با آيه مورد بحث كنار هم گذاشته شود، نتيجه گيري از آن آسان است. در يك جا به كلي نفي اجر و مزد مي كند. در جاي ديگر مي گويد: من تنها پاداش از كسي مي خواهم كه راهي به سوي خدا مي جويد و در مورد سوم مي گويد: پاداشي را كه از شما خواسته ام، براي خود شما است.

و بالاخره در آيه مورد بحث مي افزايد: مودّت در قربي پاداش رسالت من است؛ يعني من پاداشي از شما خواسته ام كه اين ويژگي ها را دارد. مطلقا چيزي نيست كه نفعش به من برسد، صددرصد به سود خود شما است و چيزي است كه راه شما را به سوي خدا هموار مي سازد.[۲۳]

جايگاه تولي و تبري در روايات

احاديث بسيار فراواني در كتب اسلامي اعم از شيعه و اهل سنت در زمينه  تولي و تبري آمده است، در اين­جا به بخشي از اين احاديث كه از كتب مختلف گلچين شده، اشاره مي شود:

۱- در روايت معروف «بني الاسلام …» كه از طرق متعدد با تفاوت مختصري از معصومان(ع) نقل شده، اين موضوع به خوبي منعكس شده است، از جمله در حديثي كه يار وفادار امام باقر (ع) «زراره » از آن حضرت نقل كرده، آماده است: اسلام بر پنج پايه بنا شده: بر نماز و زكات و حج و روزه و ولايت ، زراره مي گويد: عرض كردم: كدام يك از اينها افضل است؟ فرمود: ولايت افضل است؛ زيرا كليد همه آنها است، و والي و رهبر الهي راهنما به سوي چهار اصل ديگر است.[۲۴]

از اين تعبير به خوبي استفاده مي شود كه ولايت و اقتدا به اولياء الله سبب احياء ساير برنامه هاي ديني و مسايل عبادي و فردي و اجتماعي است و اين اشاره روشني به تأثير مسئله ولايت در امر تهذيب نفوس و تحصيل مكارم اخلاق مي باشد.

۲- در حديث ديگري از امام علي بن الحسين (ع) نقل شده است: هنگامي كه خداوند متعال اقوام اولين و آخرين را (در قيامت) جمع مي­كند، ندا دهنده اي، به گونه اي كه به گوش همه مردم برسد، ندا مي دهد و مي گويد: كجا هستند آنهايي كه به خاطر خدا هم­ديگر را دوست داشتند، در اين هنگام گروهي از مردم بر مي خيزند و به آنها گفته مي شود، بدون حساب به سوي بهشت برويد! در اين موقع فرشتگان الهي از آنها استقبال مي كنند، مي گويند به كجا مي رويد؟ مي گويند: بدون حساب به بهشت! مي گويند شما از كدام گروه مردم هستيد؟ مي گويند ما كساني هستيم كه به خاطر خدا يك­ديگر را دوست مي داشتيم، مي گويند، اعمال شما چه بود؟ مي گويند ما به خاطر خدا گروهي را دوست مي داشتيم و به خاطر خدا گروهي را دشمن مي داشتيم، فرشتگان مي گويند: چه خوب است پاداش عمل كنندگان.[۲۵]

۳- در حديث ديگري از پيغمبر اكرم (ص) چنين آمده است:  اگر دو بنده از بندگان خدا يك­ديگر را به خاطر خدا دوست بدارند، يكي در مشرق باشد و ديگري در مغرب، خداوند آن دو را در قيامت در بهشت كنار هم قرار مي دهد، و فرمود: برترين اعمال حب في الله و بغض في الله است.[۲۶]

۴- در حديث قدسي خداوند متعال به موسي (ع) فرمود: آيا هرگز عملي براي من انجام داده اي؟ موسي عرض كرد: آري! براي تو نماز خوانده ام، روزه گرفته ام، انفاق كرده ام و به ياد تو بوده ام. فرمود: اما نماز براي تو نشانه (ايمان) است، و روزه سپر آتش، و انفاق سايه اي در محشر، و ذكر خدا نور است. اي موسي! كدام عمل را براي من به جا آورده اي؟ عرض كرد خداوندا! خودت مرا در اين مورد راهنمايي فرما! فرمود: آيا هرگز به خاطر من كسي را دوست داشته اي، و به خاطر من كسي را دشمن داشته اي؟ (در اينجا بود كه) موسي (ع) دانست برترين اعمال حب في الله و بغض في الله (دوستي براي خدا و دشمني براي خدا) است.[۲۷]

[۱]. معين، محمد، فرهنگ معين، ص   ۱۱۷۰٫

[۲]. همان، ص ۱۰۲۲٫

[۳]. راغب اصفهاني، مفردات راغب، ص۵۳۴٫

[۴]. مائده، ۵۱، «يا ايّها الّذين آمنوا لاتتخذوا اليهود و النصاري اولياء بعضهم اولياء بعض و من يتولّهم منكم فانّه منهم انّ اللّه لايهدي القوم الظالمين؛

[۵]. جهت مطالعه بيشتر به سايت حوزه نت مراجعه شود.

[۶]. طيب، سيد عبد الحسين، أطيب البيان في تفسير القرآن، ج ‏۶، ص ۲۹۶، انتشارات اسلام، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۸٫ (نماز، روزه، خمس، زكاة، حج، جهاد، امر بمعروف و نهى از منكر و تولّى و تبرّى).

[۷]. همان.

[۸]. كليني، الكافي، ج ۲، ص ۱۲۵،‏ ناشر، اسلاميه‏، تهران، ‏چاپ دوم، ۱۳۶۲ ش‏.‏

[۹].  مائده، ۱۱۶٫

[۱۰]. توبه، ۱۱۳، پيغمبر و مؤمنان را نرسد كه براى مشركان از خدا آمرزش بخواهند هر چند اقوامشان بوده باشند، اين پس از آن است كه مشركان مرده باشند و بر مؤمنان ثابت شده باشد كه آنها اهل آتش هستند.

[۱۱]. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه موسوي همداني، محمد باقر، ج ‏۹، ص،۵۴۳ ، دفتر انتشارات اسلامي، قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ ش.

[۱۲].امام صادق (ع)، مصباح الشريعة، ترجمه، گيلانى‏، عبد الرزاق، ص، ۵۸۶، ناشر، پيام حق، تهران‏، چاپ اول، ۱۳۷۷ ش.« قال رسول اللَّه (ص): المرء مع من احبّ، فمن احبّ عبدا في اللَّه فانّما احبّ اللَّه تعالى، و لا يحبّ عبد اللَّه إلّا احبّه اللَّه.

[۱۳]. صدوق، الامالي، ص،۲۱۰، انتشارات كتابخانه اسلاميه، سال ۱۳۶۳ ش، (َ لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَه‏).

[۱۴]. مائده، ۵۱٫

[۱۵]. آل عمران، ۱۱۸«يا ايّها الذين آمنوا لاتخذوا بطانة من دونكم لايألونكم خبالا ودوّا ما عنتم قد بدت البغضاء من افواهم و ما تخفي صدورهم اكبر قد بيّنا لكم الآيات ان كنتم تعقلون جهت اطلاعات بيشتر به سايت حوزه نت مراجعه شود

[۱۶]. مريم، ۹۶، «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا».

[۱۷]. شوري، .۲۳

[۱۸]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج ۹، ص۴۴، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، ۱۳۷۲٫

[۱۹]. شعرا، ۱۸۰٫

[۲۰]. سبا، ۴۷٫

[۲۱]. فرقان، ۵۷٫

[۲۲]. ص،۸۶٫

[۲۳]. مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، ج ۲۰ ، ص ۴۰۳-۴۱۰، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ ش: جهت اطلاعات بيشتر به سايت حوزه نت مراجعه شود

[۲۴]. كليني كافي، ج ۲، ص ۱۸،‏ ناشر، اسلاميه‏، تهران، ‏چاپ دوم، ۱۳۶۲ ش‏.‏

[۲۵]. همان، ج ‏۲، ص ۱۲۶٫

[۲۶]. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج ‏۶۶، ص ۲۵۲، نشر، اسلامية، تهران، سال چاپ، مختلف، نوبت چاپ، مكرر،

[۲۷]. همان، ص ۲۵۳ و ۲۵۲





برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۴:۵۱:۵۸ توسط:اخبار موضوع:

دشمن شناسي از ديدگاه قرآن/علت دشمني يهود با مسلمانان چيست؟


دشمن شناسي از ديدگاه قرآن/علت دشمني يهود با مسلمانان چيست؟

دشمن شناسي از ديدگاه قرآن/علت دشمني يهود با مسلمانان چيست؟




به گزارش عصر هامون، قرآن به راستي با اشاره به معاني، اصطلاحات و مصاديق دشمنان اقدام به يك دشمن شناسي گسترده نموده است.

“بطور مسلم يهود و مشركان را دشمن ترين مردم نسبت به مومنان خواهي يافت” (مائده/۸۲)، اين آيه در حقيقت از جمله آيات اعجاز آميز قرآن است كه پرده از روي اسرار يهوديان و دشمنان اسلام برمي دارد.

تاريخ اسلام بخوبي گواه دشمني يهود است، زيرا در بسياري از صحنه هاي نبردهاي ضد اسلامي يهود بطور مستقيم، يا غير مستقيم دخالت داشته اند و از هيچ گونه كارشكني و دشمني خودداري نمي كردند و افراد بسياركمي از آنها به اسلام گرويدند.

“علامه طباطبايي” در اين زمينه مي فرمايد: همين ادامه داشتن برخوردهاي مختلف آنان در قرون متمادي و طولاني، خود شاهد و گواه محكمي است برصدق اين مدعا كه قرآن به شدت مسلمانان را از دوستي با يهود منع مي كند.

علت اينكه قرآن، يهوديان را سرسخت ترين دشمنان اسلام و مسلمين معرفي نموده است، مي توان در امور ذيل خلاصه كرد:

۱٫ نسبت به آيات خداوند كافر و بي ايمانند.(مائده/۷۸)

۲٫ تكذيب كنندگان و قاتلان پيامبرانند.(مائده/۷۰)

۳٫ داراي دلي سنگين و سخت مي باشند.(مائده/۱۳)

۴٫ به كتب آسماني حتي تورات ايمان ندارند.(مائده/۴۳)

۵٫ داراي روح استكباري مي باشند.(بقره/۸۷)

۶٫ روحيه عصيان و تعدي دارند.(مائده/۷۸)

۷٫ پشتيبان و هميار كفر پيشگانند.(مائده/۸۰)

۸٫ از خداوند ناسپاس و ناراضي اند.(مائده/۶۴)

۹٫ در زمين براي فساد كوشش مي كنند.(مائده/۶۴)

۱۰٫ برپاكننده آتش جنگ هستند.(مائده/۶۴)

۱۱٫ بي تقوا،مادي و پيرو هوا و هوس اند.(مائده/۷۰)

۱۲٫ خيانت كننده در امانت هستند.(تفسير كاشف ج۳ ص ۱۸۵)



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۴:۵۱:۵۶ توسط:اخبار موضوع:

دشمن شناسي - از ديدگاه قرآن/بخش دوم

دشمن شناسي و راه‌كارهاي مقابله با آن از منظر قرآن چيست؟

شناخت دشمن و بيان شيوه‌هاي مقابله با آن يكي از مباحث مهمي است كه در قرآن كريم بيان شده است. از نگاه قرآن دشمن به چند دسته تقسيم مي‌شود؛ مانند شيطان، يهود، مشركان، منافقان، كافران و بعضي از همسران و فرزندان. شيوه‌هاي كلي مبارزه دشمنان نيز از منظر قرآن موارد مختلفي است كه از آن جمله است: ايجاد ترديد و تحير به منظور سست نمودن اعتقادات، ايجاد اختلاف و تفرقه براي از بين بردن اتحاد و ايجاد شكاف در صفوف مستحكم مؤمنان، جنگ رواني مي‌باشد. هدف دشمنان از چنين رفتارهايي القاي يأس و نااميدي در مردم و روي برگرداندن از اولياء الله و دستورات الهي مي‌باشد. از سوي ديگر، قرآن كريم استراتژي‌هاي متعددي را براي مبارزه با دشمنان ارائه نموده است كه برخي از آنها عبارت‌ند از: تجهيز به قدرت ايمان، افزايش قدرت نطامي، ممنوعيت دوستي با بي‌گانگان و جهاد و مبارزه.
 
پاسخ تفصيلي
قرآن كتاب هدايت و برنامه زندگي انسان است كه اصول صحيح زيستن را براي بشر به ارمغان آورده است. قرآن «تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ء»[1] است؛ يعني بيانگر همه چيز براي بشر مي‌باشد. از جمله موارد مهمي كه در قرآن آمده شناخت دشمنان انسان، اين مخلوق برتر و برگزيده الهي است. بخش قابل توجهي از آيات قرآن به مسئله دشمن شناسي اختصاص دارد و اين نشان از اهميت اين مقوله مهم دارد؛ زيرا به تعبير آيات نوراني قرآن برخي از اين دشمنان از ابتداي خلقت انسان به همراه او بوده‌اند و تا آخر هم او را رها نخواهند كرد. تا جايي كه بزرگ‌ترين دشمن انسان يعني شيطان رانده شده به دشمني با انسان قسم مي‌خورد: «قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِين»؛[2] به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم كرد.
بنابر اين، دشمن شناسي بسيار مهم است و بايد همه انسان‌ها، انواع دشمنان خويش را بشناسند تا بهره بهتري از زندگي خويش برگيرند.

واژه شناسي دشمن

واژه دشمن در قرآن معادل «عدوّ» است. راغب اصفهاني درباره «عدوّ» مي‌گويد:
«عدو، تجاوز و درگذشتن از حدّ است كه با التيام منافات دارد؛ يعنى با بهبودى بخشيدن و سازگارى دادن ميان دو چيز تفاوت دارد. عدوّ دو گونه است:
۱. عداوت به قصد دشمنى و خصومت، مثل آيات: «فَإِنْ كانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ‏»،[3] «جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ».‏[4] و دشمنى از ديگرى و از غير جنس خود در آيه: «عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِ».[5]
2. دشمنى و عداوتى كه از روى قصد نباشد، بلكه حالتى به او دست مى‌‏دهد كه اذيّت مى‌‏شود، همان‌گونه كه از دشمنان مورد اذيّت و آزار قرار مى‏‌گيرد، مثل آيه: «فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَ»،‏[6] و آيه‌‏اى در باره اولاد كه مى‌‏گويد: «عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ‏».[7]، [8]
با توجه به معناي فوق و نظر به آيات قرآن، مفهوم دشمن در قرآن به چند دسته تقسيم مي‌شود كه به شرح زير است
.
انواع دشمن

1. شيطان: برخي از دشمنان انسان دشمن ايمان هستند. و به ايمان و اعتقادات انسان ضربه مي‌زنند. يكي از آنها كه بزرگ‌ترين و قوي‌ترين نيز مي‌باشد، شيطان است. قرآن كريم به صراحت شيطان را دشمن بشر مي‌داند: «إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا»؛[9] البتّه شيطان دشمن شما است، پس او را دشمن بدانيد.
در جاي ديگري او را جزو دشمنان آشكار و بزرگ مي‌داند كه همواره با انسان سر دشمني داشته است: «إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبِينا»؛[10] هميشه شيطان دشمن آشكارى براى انسان بوده است.
۲. مشركان: مشركان نيز دشمنان ديگري هستند كه از دشمن‌ترين مردم نسبت به مؤمنان معرفي شده‌اند: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا.... وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا»؛[11] به طور مسلم ... و مشركان را دشمن‌ترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت.
مشركان نيز داراي خصوصياتي هستند كه در قرآن به آنها اشاره شده است. ويژگي‌هايي از قبيل انسان‌هاي جاهل و گمراه،[12] بي‌منطق و هوچي‌گر،[13] منحرف،[14] و... البته در اين گروه يهود به جهت عناد و دشمني خاص نسبت به مؤمنان چنين معرفي شده است: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُود»؛[15] به طور مسلّم، دشمن‌ترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشركان خواهى يافت.
از نگاه قرآن يهوديان نيز ويژگي‌هاي خاصي دارند؛ آنها طغيان‌گر،[16] تكذيب كننده و قاتلان انبيا،[17] جنگ افروز،[18] شبهه افكن،[19] و... معرفي شده‌اند.
۳. منافقان: منافقان گروهي هستند كه در قرآن با لحن شديدي از آنها ياد شده است؛ زيرا اسلام و مسلمانان ضربه‌هاي سختي از آنها دريافت كرده‌اند. منافقان داراي بيماري قلبي بوده و همواره نسبت به احكام و شريعت اسلام شك و ترديد دارند. قرآن مي‌فرمايد: «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضا...»؛[20] در دل‌هاى آنها يك نوع بيمارى است، خداوند بر بيمارى آنها مى‌‏افزايد.
اين افراد كساني هستند كه مي‌گويند ايمان آورده‌ايم، اما دروغ مي‌گويند و در حقيقت ايماني به خدا و رسولش ندارند.[21] لجاجت،[22] قلب پركينه،[23] ترس،[24] سستي در انجام عبادات،[25] بهانه تراشي،[26] هواپرستي،[27] بخل،[28] امر به بدي و نهي از نيكي،[29] فرصت طلبي،[30] حريم شكني،[31] ارتباط با دشمنان اسلام و مرعوب شدن از آنها[32] و ... از جمله ويژگي‌هاي برجسته اين دشمنان سرسخت مؤمنان است.
۴. كفار: كفار هم گروه ديگري از دشمنان مؤمنان شمرده شده‌اند؛ كفار همواره به عنوان مانعي در برابر حركت توحيدي پيامبر و مسلمانان بوده‌اند.آنها نيز در قرآن به دشمنان آشكار معرفي شده‌اند: «إِنَّ الْكافِرِينَ كانُوا لَكُمْ عَدُوًّا مُبِينا».[33] هر چند اين گروه ويژگي‌هاي مشتركي با مشركان دارند، اما به جهت ترسيم دقيق‌تر دشمنان، اين گروه را در بخش جداگانه‌اي معرفي مي‌نماييم. ويژگي‌هايي كه در قرآن براي كفار اشاره شده است، عبارت‌اند از: كساني كه آيات خدا را تكذيب كردند،[34] كور، كر و لال هستند، -كنايه از اين‌كه هيچ‌گونه بصيرتي ندارند).[35] افراد با ايمان را مسخره مي‌كنند،[36] ياران شيطان،[37] كساني هستند كه از راه خدا باز داشته شده‌اند.[38]
۵. بعضي از همسران و فرزندان: از جمله موارد ديگري كه ممكن است با انسان به دشمني بپردازد، بعضي از همسران و فرزندان هستند. قرآن در اين باره مي‌فرمايد. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُم»؛[39] اى كسانى كه ايمان آورده‌‏ايد بعضى از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند.
اين بيان هشداري به مؤمنان است كه مبادا فرزندان و همسر، شما را از تقرب به خداوند باز دارند و يا با القاي شبهه شما را از عمل صالح باز دارند. در اين صورت از نظر قرآن فرزندان و همسراني كه مانع ايمان و تقواي انسان باشند، از دشمنان محسوب مي‌شوند.

برخي از شيوه‌هاي  كلي مبارزه دشمنان از منظر قرآن

ذكر همه شيوه‌هايي كه قرآن كريم اشاره نموده است در ظرفيت اين نوشته نيست، به ناچار به بخشي از آن اشاره مي‌نماييم.
الف. ايجاد ترديد و حيراني: ترديد و ايجاد سرگشتگي براي انسان از جمله ابزارهاي مهم دشمنان است كه از اين طريق زمينه پذيرش انحرافات براي انسان مي‌شود. ترديد در مؤمنان عمدتاً با وسوسه شروع مي‌شود. وسوسه مي‌تواند مؤمنان را نسبت به باورهاي خود سست نموده و راه را براي ترديد و حيران شدن فراهم نمايد و كسي كه به اين درجه از باور برسد، نمي‌تواند مطيع اوامر الهي باشد. بنابر اين، به سوي انحراف از حق كشيده خواهد شد. قرآن در سوره ناس مي‌فرمايد «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ* الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاس»؛[40] از شر وسواس خناس كه در سينه‌‏هاى انسان‌ها وسوسه مى‌‏كند.
ب. ايجاد اختلاف بين مؤمنان: اختلاف و تفرقه نيز از ديگر ابزارهاي دشمنان است. اين ابزار كه بسيار كارآمد نيز مي‌باشد، باعث شكستن صفوف مستحكم مؤمنان شده و دشمنان نيز از آن براي انحراف مؤمنين استفاده مي‌كنند. قرآن درباره چگونگي ايجاد اختلاف انداختن شيطان، اين دشمن قسم خورده انسان، مي‌فرمايد: «إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاة»؛[41] شيطان مى‌‏خواهد در ميان شما به وسيله شراب و قمار عداوت ايجاد كند، و شما را از ذكر خدا و از نماز باز دارد. و يا درباره تفرقه افكني كفار مي‌فرمايد: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعا»؛[42] فرعون در زمين برترى‌‏جويى كرد و اهل آن‌را به گروه‏‌هاى مختلفى تقسيم نمود.
ج. جنگ رواني: از ديگر شيوهاي كلي دشمنان جنگ رواني است. در قرآن موارد مختلفي را مي‌توان يافت كه دشمنان با هدف ضربه زدن به جامعه اسلامي از آن استفاده مي‌كنند. مواردي از قبيل تحقير مؤمنان و بزرگ‌نمايي مخالفان، توجيه، شايعه، تضعيف باورهاي ديني، اظهارات دروغين و يا رياكارانه، وعده‌هاي دروغين، فريب و.. از جمله آنها مي‌باشد. هدف دشمنان از چنين رفتارهايي القاي يأس و نااميدي در مردم و روي برگرداندن از اولياء الله و دستورات الهي است. به عنوان مثال مي‌توان به شگرد فريب اشاره كرد كه معمولاً با كذب و دروغ همراه است. قرآن درباره منافقان كه دشمن مهم مؤمنان هستند، مي‌فرمايد: «إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُون»؛[43] هنگامى كه منافقان نزد تو آيند مى‏‌گويند: ما شهادت مى‌‏دهيم كه به يقين تو رسول خدايى! خداوند مى‌‏داند كه تو رسول او هستى، ولى خداوند شهادت مى‏‌دهد كه منافقان دروغ‌گو هستند. و يا در باره شيطان هشدار مي‌دهد كه او دروغ مي‌گويد تا بتواند مؤمنان را فريب دهد و به انحراف بكشاند. قرآن در اين باره مي‌فرمايد: «يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُورا»؛[44] شيطان به آنها وعده‌‏ها (ى دروغين) مى‌‏دهد و به آرزوها، سرگرم مى‌‏سازد در حالى‌كه جز فريب و نيرنگ، به آنها وعده نمى‌‏دهد.

سياست‌هاي كلي مبارزه با دشمنان

قرآن كريم استراتژي‌هاي متعددي را براي مبارزه با دشمنان ارائه نموده است كه در اين‌جا صرفاً به تعدادي از آنها اشاره مي‌شود.
1. تجهيز به قدرت ايمان: از منظر قرآن مؤمنان براي مقابله با دشمنان، بايد ابتدا به صفاتي آراسته شوند كه بتوانند خود را ابتدا از آفات دروني حفظ نموده و يقين خويش را افزايش دهند. شرط پيروزي اين است كه در صف مؤمنان باشند و گرنه راه براي نفوذ دشمن باز خواهد ماند. ياد خدا، ايمان، صبر، استقامت، پرهيزگاري، توكل و يقين به وعده‌هاي الهي است كه قدرت معنوي بي‌اندازه‌اي به انسان مي‌دهد. قرآن در اين باره مي‌فرمايد: «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئا»؛[45] (اما) اگر (در برابر آنها) استقامت و پرهيزگارى پيشه كنيد، نقشه‌‏هاى(خائنانه) آنها به شما زيانى نمى‌‏رساند.
در آيه ديگري مي‌فرمايد: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض»؛[46] و اگر مردمى كه در شهرها و آبادي‌ها زندگى دارند ايمان بياورند و تقوا پيشه كنند بركات آسمان و زمين را بر آنها مى‏‌گشاييم.
2. افزايش قدرت نظامي: هر چند اسلام آرمان‌هاي بزرگي را براي بشر به ارمغان آورده است، اما به واقعيت بيروني نيز توجه زيادي دارد. اسلام به مؤمنان براي قوي شدن در برابر دشمنان دستور مي‌دهد تا خود را تجهيز نمايند و همواره در حال آماده باش باشند: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة»؛[47] در برابر آنها (دشمنان) آنچه توانايى داريد از نيرو آماده سازيد.
3. ممنوعيت دوستي با بي‌گانگان: در دين اسلام ارتباط با مشركان و كفار در جهت رفع نيازهاي اضطراري مانعي ندارد، اما دوستي و تكيه كردن به آنان و نيز گره زدن سرنوشت جامعه ديني در قالب مسائل مهم سياسي، اجتماعي، اقتصادي و نظامي براي جوامع ديني ممنوع مي‌باشد. به عبارت ديگر، سطح روابط نبايد در حد ائتلاف‌ها و اتحاد با آنان باشد؛ زيرا اين عمل باعث مي‌شود تا آنان بر مؤمنان مسلط شده و بر اعتقادات آنان و فرزندانشان تأثير منفي بگذارند. با عدم ارتباط طبعاً دشمنان نيز چنين تسلطي را از دست خواهند داد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ الْكُفَّارَ أَوْلِياء»؛[48] اى كسانى كه ايمان آورده‌‏ايد، افرادى كه آئين شما را به باد استهزاء و بازى مى‌‏گيرند، از اهل كتاب و مشركان، دوست و تكيه‌‏گاه خود انتخاب نكنيد.
4. جهاد و مبارزه: سستي در برابر دشمني كه از هر فرصتي براي ضربه زدن استفاده مي‌كند باعث نابودي دين و مؤمنان خواهد بود. براين اساس است كه خداوند متعال جهاد را يكي از واجبات مهم قرار داد و به پيامبرش دستور داد كه بر دشمنان سخت گرفته و با آنان جهاد نمايد: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم»؛[49]  اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن، و بر آنها سخت‏گير.
 

[1]. نحل، 89.
[2]. ص، 82.
[3]. نساء، 92.
[4]. فرقان، 31.
[5]. انعام، 112.
[6]. شعراء، 77.
[7]. تغابن، 14.
[8]. راغب اصفهاني، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، ص 553، دارالعلم الدار الشامية، دمشق بيروت، 1412ق.
[9]. فاطر، 6.
[10]. اسراء، 57.
[11]. مائده، 82.
[12]. فصلت، 52.
[13]. فصلت، 26.
[14]. عنكبوت، 61.
[15]. مائده، 82.
[16]. نساء، 160.
[17]. مائده، 70.
[18]. مائده، 64.
[19]. بقره، 135.
[20]. بقره، 10.
[21]. همان، 8.
[22]. اعراف، 179.
[23]. بقره، 14.
[24]. احزاب، 19.
[25]. نساء، 142.
[26]. توبه، 49.
[27]. محمد، 16.
[28]. توبه، 67.
[29]. همان.
[30]. نساء، 141.
[31]. توبه، 61.
[32]. مائده، 52.
[33] نساء، 101.
[34] بقره، 39.
[35]. بقره، 171.
[36]. همان، 212.
[37]. نساء، 76.
[38]. نساء، 167.
[39]. تغابن، 14.
[40]. ناس، 4 - 5.
[41]. انعام، 91.
[42]. قصص، 4.
[43]. منافقون، 1.
[44]. نساء، 120.
[45]. آل عمران، 120.
[46]. اعراف، 96.
[47]. انفال، 60.
[48]. مائده، 57.
[49]. توبه، 73.




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۴:۵۱:۵۴ توسط:اخبار موضوع:

دشمن شناسي - از ديدگاه قرآن/بخش اول

دشمن شناسي - از ديدگاه قرآن/بخش دوم

اهميت و جايگاه دشمن شناسي در قرآن

اشاره:

    در بحث «دشمن شناسي در قرآن» به جايگاه شناخت دشمن در قرآن پرداخته مي شود و طي اين شناخت به واژگاني برخورد مي كنيم كه شناخت دشمن را براي ما بهتر و راحت تر مي نمايد. در اين نوشتار، بيان خواهيم كرد كه اصل مطرح شده در قرآن در خصوص برخورد با دشمنان، يك اصل هميشگي و دائمي است و در تمام ادوار قابل استفاده است. در قرآن به انواع دشمنان و در واقع به مراتب دشمني اشاره شده است. از اين رو، هر دسته از دشمنان داراي خصوصياتي منحصر به فرد مي باشند و راهكارهاي مبارزه مختص به خود دارند. پس براي مبارزه با آنها بايد سياست هاي اصولي خاصي را به كار گرفت و دچار افراط و تفريط نگرديم و تنها براساس موازين الهي عمل نماييم.

صفات دشمنان از ديدگاه قرآن

قرآن كريم نيز به شناخت دشمن، براي حفظ و سلامت جامعه سفارش كرده و در قالب داستان هاي عبرت آموز به معرفي دشمنان توحيد در اشكال گوناگوني چون شيطان شناسي، منافق شناسي، طاغوت شناسي و كفار و مشركان اشاره مي كند.

قرآن شناخت اهداف دشمنان اسلام و جامعه اسلامي را از حساس ترين وظايف مسلمانان عنوان مي كند. مهمترين ويژگي دشمنان اسلام ازنظر قرآن، پيمان شكني آن ها است. قرآن كريم در اين زمينه مي فرمايد:«كيف وان يظهروا عليكم لايرقبوافيكم لا ولاذمه » چگونه (پيمان مشركان ارزشي دارد) درحالي كه اگر بر شما غالب شوند نه ملاحظه خويشاوندي با شما را مي كنند و نه پيماني را (پايبند هستند).

قرآن دشمنان اسلام را داراي خصلت هاي ناپسندي نظير نژادپرستي، قانون شكني، خوي استكباري و.. مي داند. در آيه پنجم سوره حجر و در آيه 96 سوره بقره يكي از ويژگي هاي دشمنان اسلام دنياپرستي عنوان شده است.

در آيه 54 سوره نساء و آيه 105 سوره بقره حسادت و بدخواهي يكي ديگر از خصلت هاي ناپسند دشمنان شمرده شده است.

همچنين در آيه 100 سوره اسراء و آيه 53 سوره نساء و آيه هاي 75 و 119سوره آل عمران و آيه 74 سوره نساء و آيه 175 سوره آل عمران و آيه 71 سوره طه و آيه 22 سوره انفال تنگ نظري، خيانت، خشم و كينه، شيطان صفتي، خود را قيم مردم دانستن، و بالاخره بي شعوري، از خصلت هاي ناپسند دشمنان اسلام محسوب شده است.

قرآن در جاي ديگر خطر دشمن را چنين بيان مي كند:

«اگر (دشمنان) بر شما دست يابند همچنان با شما دشمن اند و دستان شان (به زور) و زبان هايشان (به تبليغات) به بدي به سوي شما باز است و دوست دارند كافر شويد و از ارزش هاي خويش دست برداريد.»

دشمن شناسي در روايات

همچنين درباره لزوم شناخت دشمن احاديث فراواني از پيامبر اكرم(ص) و ائمه معصومين(ع) وجود دارد كه به پاره اي از آن ها اشاره مي كنيم:

پيامبر(ص) درباره ضرورت شناخت دشمن مي فرمايد:

«ألا و ان أعقل الناس عبد عرف ربه فأطاعه و عرف عدوه فعصاه»

آگاه باشيد، عاقل ترين مردم كسي است كه خدايش را بشناسد و از او پيروي كند، و دشمن را نيز بشناسد و آنگاه نافرمانيش نمايد. در حديثي ديگر پيامبر(ص) مي فرمايد:

«مردم اگر به ده چيز شناخت پيدا كنند، سعادت دنيا و آخرتشان تأمين است، كه يكي از آن امور شناخت ابليس و ياورانش مي باشد.»

اصل مشابهت تاريخي اقوام

    ممكن است كسي بپرسد كه مورد خطاب قرآن تنها اقوام گذشته بودند كه در عصر نزول قرآن تا پايان آن دوره زندگي مي كرده اند نه نسل هاي آينده، در نتيجه قرآن براي همه عصرها و نسل ها سودمند و هدايت كننده نخواهد بود. برخي گمان مي كنند كه هيچ ارتباطي بين شگردهاي دشمنان در گذشته با آن چه كه امروز اتفاق مي افتد وجود ندارد و شناسايي روش دشمنان اوايل اسلام كه در قرآن بيان شده است سودي براي شناخت تاكتيك هاي كنوني دشمن ندارد چه اين كه فاصله گذشته و حال از هر جهت، از زمين تا آسمان است. ولي حقيقت آن است كه اين يك برداشت سطحي است، چون قرآن علاوه بر اين كه همه مسائل را بيان كرده، فراتاريخي هم مي باشد و قاعده «جري» و «انطباق;» اين كه قرآن كتابي همگاني و هميشگي است و در غايب مانند حاضر جاري است و به آينده و گذشته مانند حال منطبق مي باشد، مورد تاييد و قبول همه مي باشد و در واقع، اين كتاب آسماني، صفت و اصل مهم «مشابهت تاريخي اقوام» را به رسميت مي شناسد. آيات سوره هاي بقره: /۱۱۸ «و قال الذين لا يعلمون لولا يكلمنا الله او تاتينآ ءايه كذ لك قال الذين من قبلهم مثل…» مومنون/ ۴۴ و ۸۱، مومن/ ۵، سبا/ ۲۴ و قصص / ۵۸ بيانگر اصل «مشابهت تاريخي اقوام» مي باشند. از مجموع اين آيات در مي يابيم راهكارهايي كه در قرآن براي شناسايي و برخورد با دشمنان بيان شده در هر زماني كاربرد و قابليت اجرايي دارد و با استعانت از آيات قرآن مي توانيم موضع گيري مناسب و عاقلانه اي در برابر دشمن داشته باشيم.

    واژه هاي كليدي مرتبط با شناخت دشمن در قرآن

    الف- عدو: در قاموس قرآن «عدو» به معناي دشمن است; آن هم دشمني كه هم در دل با انسان عداوت دارد و هم در ظاهر مطابق آن رفتار مي كنند. به طور كلي، دو نوع دشمن وجود دارد: يكي آن كه يك شخص به فرد ديگر عداوت دارد همراه با انگيزه عداوت و دشمني. ديگري اين كه فرد با قصد و انگيزه عداوت نباشد بلكه داراي حالتي است كه فرد مقابل از آن متاذي مي شود.

    ب- مكر: به معني خدعه و نيرنگ است. استاد مصطفي مراغي در تفسير خود مكرر اين گونه بيان كرده اند: «مكر در اصل تدبير مخفي است كه مكر شده را نسبت به آنچه كه گمان نمي كرد مي كشاند و غالبا در تدبير سوء و ناپسند به كار مي رود.»

    ج- كيد: به مفهوم حيله و نيرنگ، فريب دادن و كوشش كردن است. از اين جهت، به جنگ «كيد» گفته مي شود. كيد در هيچ زماني بدون تامل و انديشيدن به كار گرفته نمي شود.

    د- خدع: به معني فريب دادن و قصد بدي نسبت به ديگران داشتن است به گونه اي كه از ديد طرف مقابل پنهان باشد. مراغي در تفسير اين آيه «يخدعون الله و الذين ءامنوا…» مي گويد تعبير به «مخادعه» براي مبالغه است يا بيانگر تكرار و دوام «خدعه» و نيرنگ منافقان به مومنين است.

    هـ نفاق: به مفهوم مخفي كردن، كفر و تظاهر به ايمان است. منافق كسي است كه با روش مرموز در جامعه نفوذ كند و از طريق ديگر فرار كند. علاوه بر واژه هاي فوق «كفر، ضلل، صد و بطانه» هم به بحث دشمن و شناخت دشمن در قرآن مرتبط مي باشد، همه اين واژه ها بيش از هزار بار در قرآن مطرح شده است كه هر كدام از اين واژه ها و مشتقات آن ها به نوعي به شناخت دشمن مرتبط است و از طريق اين واژه ها، راه براي شناسايي دشمن هموارتر مي گردد. حال به بحث درباره انواع دشمن از نگاه قرآن مي پردازيم:

1-دشمن ايماني (شيطان و بعضي از همسران و فرزندان)

شيطان از ماده «شطن» به معناي فاصله گيرنده و دور شونده است، در لغت به هر موجود منحرف كننده، سركش و اختلاف گر گفته مي شود. شيطان با نام هاي ابليس و خناس هم در قرآن مطرح شده، ابليس از «بلس» به معناي مايوس شده و خناس به معني پنهان شده و باز پس رفته مي باشد. با تحليل مفهومي از واژه شيطان و خناس در خواهيم يافت كه اين دشمن حالت تهاجمي دارد و فاصله گرفتن او مبني بر واكنش آدمي است كه با ياد خدا صورت مي پذيرد.

قرآن به صراحت مي فرمايد: «ان الشيطن لكم عدو فاتخذوه عدوا…» اين كه شيطان دشمن آدمي است يك مطلب است و اين كه انسان بايد متوجه باشد و با هوشياري او را دشمن خويش بگيرد و در مقابل او ايستادگي و واكنش از خود نشان دهد، مطلب ديگري است. در بسياري از آيات قرآن كريم از شيطان به عنوان دشمني آشكار نام برده است.

خصوصيات شيطان يا مهارت هاي او در به اسارت كشيدن انسان عبارتند از: زينت بخشي اعمال در نظر انسان (انفال/ ۴۸، نحل/ ۶۳;) القاي وسوسه (انعام/ ۱۲۱، اعراف/ ۲۰ – ۲۱، طه/ ۱۲۰;) تباه كردن و گسستن پيوندها (اسراء/ ۵۳;) راندن از پشت و زمامگيري از رو به رو (مجادله/ ۱۹;) دستور دادن به منكرها (حشر/۱۶، نور/ ۲۱٫)

با اين اوصاف دريافتيم كه دشمن ايماني دشمني جدي است كه ما چه بخواهيم چه نخواهيم با اين نوع دشمن دست به گريبانيم، پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) در اين باره مي فرمايند: «الا ان اعقل الناس عبد عرف ربه فاطاعه، و عرف عدوه فعصاه; آگاه باشيد! خردمندترين مردم بنده اي است كه پروردگارش را شناخته، فرمانش برد و دشمنش را شناخته، نافرماني اش كند.»

    ۲٫ دشمن خارجي – سياسي (يهود، مشرك و كافر)

برخي يهوديان به نام هاي عبرانيان و اسرائيلي ها هم خوانده شده اند، در قرآن بيش از همه اقوام ديگر از بني اسرائيل سخن گفته شده است و آن به علت شدت عناد و جهودشان نسبت به حق است، خداوند براي روشن و تبيين نمودن ابعاد دشمني آنها با حق در آيات بسياري از نعمت هاي مختلف الهي بر آن ها سخن گفته و سپس موضع آنها را در برابر اين نعمت ها بيان كرده است كه چگونه ناسپاس و بهانه جو هستند.

    برخي از يهوديان ، آن قدر نيرنگ و توطئه از خود نشان داده كه از حد و حصر خارج است. در همان روزهاي پيدايش، آن قدر با پيامبر عظيم الشان خود كج روي و بدرفتاري كردند كه چندين مرتبه برايشان عذاب نازل شد. در سوره مائده يهوديان به عنوان دشمن ترين دشمنان معرفي شده اند: «لتجدن اشد الناس عد وه للذين ءامنوا اليهود والذين اشركوا…»

    از مشركان نيز در آيه ۸۲ سوره مائده به عنوان دشمن ترين دشمنان معرفي شده اند; چنان كه كفار هم طبق آيات صريح قرآن كريم هرگز خيرخواه اهل حق نيستند (بقره/ ۱۰۵)، در راه خدا موانعي را براي باز ماندن مسلمانان از اين راه ايجاد مي كنند (انفال/ ۳۶)، سعي و تلاش مي كنند كه اهل حق را به كفر برگردانند (نساء/ ۸۹)، خيلي علاقه مند به غفلت مسلمانان مي باشند (نساء/ ۱۰۲) و نهايت سعي و تلاش خود را براي نابودي حق دارند. طبق آيه ۵۶ از سوره كهف، به طور كلي در سه آيه از قرآن كريم كافران به عنوان دشمن نام برده شده اند: نساء/ ۱۰۱، ممتحنه/۱ و صف. /۱۴

3-دشمن داخلي – سياسي (منافق)

منافق، كسي است كه ظاهر و باطن او يكي نباشد و به اصطلاح «دورو» باشد. منافق اختصاص به اسلام ندارد بلكه آن دسته افراد دور از منطق و استدلال هستند كه براي اغراض شخصي خود تا آن جا كه شرايط اجازه مي دهد كارشكني مي كنند ولي به دوستي تظاهر مي نمايند.

    خطرناك ترين دشمن چه در مجموعه اعتقادات ديني و مذهبي و چه در ناحيه معاشرت هاي اجتماعي دشمن ناشناخته است، دشمن شناخته شده هر چند هم قوي و نيرومند باشد، ضررش كمتر و خيانت او قابل دفاع و جبران است زيرا هويت او معلوم و سوء قصد او روشن است، اما دشمن ناشناخته هر چه هم كوچك و ناتوان باشد چون نقابي از دوستي و محبت بر چهره دارد و شعار او شعار توده مردم است; ولي زير آن نقاب و لباس ظاهري، دلي مملو از كين و عداوت و خنجري زهرآلود و كشنده پنهان دارد و همواره منتظر فرصتي است تا به اغراض پليدش جامه عمل بپوشاند. اسلام در طول تاريخ خود بيشترين ضربه را از منافقان خورده است. به همين دليل است كه قرآن سخت ترين حملات خود را متوجه منافقان ساخته است و بزرگ ترين اعلام خطر را درباره آن دسته از دشمنان داشته است كه مي فرمايد: «هم العدو فاحذرهم» طبق اين فراز نوراني، تنها منافقان دشمنان حقيقي هستند و بايد از آنان پرهيز نمود. بنابر گفته علامه طباطبايي(رحمه الله:) «بدترين دشمن انسان آن كسي است كه واقعا دشمن باشد و آدمي او را دوست خود بپندارد.»

    خطر قشر «منافقين» براي اسلام و مسلمانان تا آن جاست كه پيامبر(صلي الله عليه وآله) در مورد نقشه هاي خائنانه آنها مي فرمايد: «من بر امتم نه از مومنان بيمناكم و نه از مشركان; » چرا كه مومن ايمانش مانع ضرر او است، و خداوند مشرك را به جهت شركش رسوا مي كند، «ولي من از منافق بر شما مي ترسم كه از زبانش علم مي ريزد و سخناني مي گويد كه براي شما دلپذير است، اما اعمالي (در خفا) انجام مي دهد كه زشت و بد است.» در برخي از آيات قرآن منافقان بدتر از كفار تلقي شده اند: (نساء/ ۱۴۵٫) سر اين حقيقت از نظر انديشمند و فاضل محترم، حضرت آيت الله جوادي آملي آن است كه: «اولا منافقان از كافران و مشركان زيان بارترند، ثانيا، منافقان هر چند مانند كافران در درون، منكر دين هستند، ولي اهل كتمان، دروغ، خدعه و استهزاء نيز هستند. كسي كه كفرش، كفر محض است، ديگر به اين پليدي هاي نفساني مبتلا نيست، ولي كفر منافق آميخته با اين بدي ها است.»

 

ويژگي هاي منافقان در قرآن

    خصوصيات متعددي كه قرآن براي منافقان بيان نموده است، تصوير روشني را از شخصيت منافق ارائه مي دهد كه در قالب خصوصيات ذيل قابل تبيين است.

    - خصوصيات عقيدتي: عدم اتخاذ موضعي مشخص در برابر توحيد، اظهار ايمان در ميان مسلمانان و اظهار شرك در ميان مشركان (بقره/ ۲۰۴ و منافقون/ ۲;)

    - خصوصيات عبادي: عبادت از روي ريا و عدم اعتقاد، ايستادن به نماز همراه با تنبلي و بي حالي (نساء/۱۰۸ و ۱۴۱ – ۱۴۳ و توبه/ ۵۴;)

    - خصوصيات اجتماعي: امر به منكر و نهي از معروف (توبه/ ۶۷)، كفر ورزيدن در پوشش ايمان، افساد در پوشش اصلاح و نيرنگ بازي و چند چهرگي (بقره/ ۱۰-۸) داراي قيافه حق به جانبند و سعي دارند كه مردم را تحت تاثير قرار دهند (منافقون/ ۵-۱)، تضعيف باورهاي ديني و شبهه افكني (آل عمران/ ۱۵۴، احزاب/۱۲)، تحقير مومنان (بقره/ ۱۴، توبه/ ۷۹، هود/ ۲۷ و شعراء/ ۱۱۱) و سوگند بسيار براي باوراندن حرف خود به مردم (توبه/ ۵۶ و منافقون/ ۲٫)

    - خصوصيات اخلاقي: عدم اعتماد به نفس، ترس و بخل (احزاب/ ۱۹، منافقون/ ۷، توبه/ ۶۷)، لجاجت (بقره/ ۱۸ و اعراف/ ۱۷۹)، خودبزرگ بيني (بقره/ ۲۰۶)، پيروي از هواي نفس (محمد/ ۱۶)، توجيه گناه (نساء/ ۶۲٫)

    - خصوصيات سياسي: دوستي با بيگانگان (مجادله/ ۱۴)، فتنه انگيزي (توبه/ ۴۸-۴۷)، فرصت طلبي (نساء/ ۱۴۱، احزاب/ ۲۰-۱۹)، ايجاد جنگ رواني (نساء/ ۸۳ و احزاب/ ۶۰)، نپذيرفتن حكومت ديني (نساء/۶۰- ۶۱) و مخالفت عملي با دستورات ولايت (نور/ ۶۲ – ۶۳٫)

    حضرت علي(عليه السلام) در اين باره مي فرمايند: «از دشمن مخفي بيش از دشمن آشكار بر حذر باش.» اصولا خصوصيت اصلي شخصيت منافق همان ترديد در انتخاب ايمان و كفر است كه نشانه ترسو بودن و عدم اعتماد به نفس او است كه درباره منافقان هر عصري جاري است.

    سياست اصولي دشمن براي مبارزه

    جنگ و عناد دشمنان هميشه شكل ثابتي نداشته است و شيوه هاي مختلف و متنوعي را براي پيكار و از پا درآوردن حريف خود، متناسب با اوضاع و شرايط مبارزه به كار مي برند، اصولي را بر مي گزينند و به عنوان خط مشي كلي بر مبناي آنها راهكارها و مراحل عمليات را براي دست يابي به مقصد خود برنامه ريزي مي كنند. به يقين، شيوه هاي مبارزه دشمنان سياسي با دشمنان ايماني از هم متمايز مي باشد، هر چند هر دو هدف واحدي را دارند و آن به اسارت كشيدن انسان است و پر واضح است كه بايد شيوه هاي تدافعي هم در مورد اين دو دسته با هم فرق داشته باشد. شيوه هاي مبارزه دشمنان ايماني در بحث مربوط به شيطان، بعضي از همسران و فرزندان مطرح شد اما در خصوص دشمنان سياسي گفتني است كه شيوه هايي كه دشمنان اسلام براي مبارزه با رهبر حكومت اسلامي كه از قدرت نفوذ و تاثير در جبهه سياسي و اجتماعي برخوردار است به كار مي برند، از منظر قرآن عبارت است از:

    الف) شكستن قداست رهبري با استفاده از حربه تهمت و افتراء كه در سوره مومن/ ۲۶ به اين مطلب اشاره شده است.

    ب) ايجاد ترديد و ابهام در بين مردم نسبت به حقانيت رهبري (اعراف/ ۷۵، رعد/ ۴۳، فرقان/ ۸-۷، تغابن/۶٫)

    ج) تحقير و استهزاي رهبري (هود/ ۳۸، انبياء/ ۳۶، حجر/ ۱۱، زخرف/ ۵۲٫)

    د) تهديد رهبري كه انواع مختلف آن در قرآن بيان شده است (آل عمران/ ۲۱، انفال/ ۳۰، اعراف/ ۸۸، ابراهيم/ ۱۳، شعراء/ ۲۹و۱۶، قصص/ ۲۰٫)

    دشمن براي گمراه كردن پيروان حق و تضعيف و تحريف مباني مكتب اسلام، به راهكارهاي گوناگوني ممكن است روي بياورد كه عبارت اند از:

    الف) تلاش براي گمراه كردن از طريق صرف هزينه هاي كلان (انفال/ ۳۰;) ب) اشاعه فساد، نشر اكاذيب و پخش شايعات (لقمان/ ۶، انعام/ ۱۴۴)، ج) اختلاف افكني و تفرقه انگيزي (قصص/ ۴;) د) محاصره اقتصادي (منافقون/ ۷;) ه-) تمسخر و دست انداختن (بقره/ ۱۴ و ۲۱۲، مطففين/ ۲۹ – ۳۲;) و) تهمت هاي ناروا و اعزام عوامل نفوذي (توبه/ ۴۷;) ز) ترويج فرهنگ استعماري، تضعيف روحيه مسلمانان و تبليغات سوء (نساء/ ۸۳، ممتحنه/۱٫)

    برخورد دشمن با دين و مذهب و مباني مكتب نيز داراي شكل ثابتي نمي باشد. دشمن همواره در طول تاريخ حسابگرانه وارد عمل شده و در شرايطي كه مذهب در رگ و پوست مردم ريشه دوانده است، دشمن براي ضربه زدن، خود را مزين به لباس مذهب مي كند و اتهامات و برچسب هاي گوناگون را به رهبر، مكتب و امت اسلامي بيان مي دارد. البته اين شيوه ها خود نشان دهنده ضعف و زبوني دشمنان امت اسلامي است چون نمي توانند در قداست و عظمت اسلام و مسلمانان عيب و نقصي پيدا كند، به اين شيوه ها متوسل مي شوند.

    سياست اصولي مبارزه با دشمن

    به طور كلي، سه اصل مهم در برخورد با دشمن وجود دارد: ابتدا دشمن شناسي است و آن چه بعد از شناخت دشمن در دفاع هوشمندانه نقش مهم و اساسي را ايفا مي كند، شناخت راههاي تدافعي آن مي باشد كه بايد براي آموختن اين شيوه ها به «قرآن و عترت» روي آورد كه در تاريكي ها، «نورالمبين» و در تنش هاي اجتماعي «حبل المتين» ودر طوفان هاي سهمگين حوادث «عروه الوثقي» مي باشند و البته عترت پيامبر است كه مفسر و مبين قرآن مي باشد.

    اصل دوم طبق آيه ۶۰ از سوره انفال، هوشياري و كسب اقتدار، مجهز شدن به مدرن ترين سلاح ها و آمادگي كامل در مقابل دشمن است.

    و اصل سوم در برخورد با دشمن، ممنوعيت دوستي با دشمن است كه بسياري از آيات قرآن به آن اشاره كرده است: احتياط در برخورد با دشمن (بقره/ ۱۲۰، آل عمران/ ۶۹)، عدم طرح دوستي با دشمن (نساء/ ۸۹ و ۱۴۴، مائده/ ۸۲، ممتحنه/ ۴-۱)، ايمن ندانستن خود از وسوسه دشمنان (نساء/ ۴۵-۴۴)، عدم اعتماد در گفتن راز به دشمنان (آل عمران/ ۱۱۸ – ۱۲۰، منافقون/ ۱۴)، سازش ناپذيري در برابر دشمنان (آل عمران/ ۱۴۶، هود/ ۱۱۳) و پرهيز از دوستي با يهود و نصاري (مائده/ ۵۲-۵۱) همگي از جمله هشدارهايي است كه قرآن كريم اعلان فرموده است.خداوند علاوه بر هشدارهاي فوق يك راهكار اصلي و اساسي به مسلمانان توصيه مي كند و آن آراسته شدن به لباس صبر و تقوي است كه آيه ۱۲۰ سوره آل عمران به آن پرداخته است: …«ان تصبروا وتتقوا لا يضركم كيدهم شيا…» نقطه پيوند صبر و تقوي و مصونيت از نيرنگ هاي دشمنان در اين است كه اولا اين دو (صبر و تقوي) سبب: نيرومندي در كارها (آل عمران/ ۱۸۶)، زدودن ترس و اندوه از دل ها (احقاف/ ۱۳) و نيز نزول امدادهاي غيبي از جانب خدا براي صاحبان اين دو فضيلت است. در اين صورت است كه تيرهاي توطئه دشمنان به هدف اصابت نمي كند و نقشه هاي آنان ناكام مي ماند.




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۴:۵۱:۵۲ توسط:اخبار موضوع:

واژه شناسي دشمن

واژه شناسي دشمن


واژه ي «دشمن» در فرهنگ لاتين، مترادف با لغت «Enemy» و در فرهنگ ديني و اصطلاح قرآني، به معناي «عدو» و جمع آن «اعداء» به كار رفته است، مصدر آن (عدو) است به معناي تجاوز. راغب اصفهاني در «مفردات» مي گويد: «عدو به معني تجاوز و منافات التيام است، آن، گاهي با قلب است كه به آن عداوت و معادات گويند و گاهي در راه رفتن است كه عدو (دويدن) نام دارد و گاهي در عدم رعايت عدالت در معامله است كه «عدوان » گويند... .
عدو به معني دشمن، كه در قلب به انسان عداوت و دشمني دارد و در ظاهر مطابق آن رفتار مي كند: «ان الكافرين لكم عدوا مبينا» (1) «ان الشيطان للانسان عدو مبين» (2) به قول راغب، دشمن دو جور است، يكي آن كه عداوت دارد و به قصد دشمني است مثل «فان كان من قوم عدو لكم» (3) ديگري آن كه به قصد عداوت نيست بلكه او حالتي دارد كه شخص از آن متأذي مي شود چنان كه از كار دشمن. مثل «فانهم عدولي الا رب العالمين» (4) بتهاي بي جان، نسبت به ابراهيم عداوتي نداشتند و از جماد، دشمني متصور نيست بلكه آنها جنبه معبودي داشتند و آن حالت، ابراهيم را ناراحت مي كرد لذا فرمود: آنها دشمن منند.
راغب در ادامه، مي گويد: «ظاهرا در آيه «ان من ازواجكم و اولادكم عدوا لكم فاحذروهم» (5) نيز عدو به همان معني است يعني همان طور كه از دشمن، صدمه به انسان مي رسد ممكن است آنها نيز شما را به صدمه بياندازد و ميل و عشق به آنها از كار خدائي بازتان دارد» (6) گاهي نيز، دشمني به معناي عدم رعايت عدالت در رفتار و معامله با ديگران است لذا بهتر است آن را ظلم معني كرد، مثل «و لا تعاونوا علي الاثم و العدوان » (7) كه عدوان، چنان كه از راغب نقل شده، در آيه فوق به همين معناست.
گاهي نيز، دشمن در معناي عداوت و خصومت ظاهري در مقابل كينه و عداوت قلبي و باطني به كار رفته است. چنان كه راغب اصفهاني ذيل آيه شريفه: «و بدا بيننا و بينكم العداوه والبغضاء ابدا» (8) مي گويد: «ظاهرا در اين گونه موارد مراد از عدوات، دشمني ظاهري و از بغضاء، عداوت و كينه قلبي است» (9) گرچه عداوت به معني تجاوز قلبي هم هست لكن در اقرب الموارد گفته: عداوت به معني خصومت و دوري است. و اما معناي لغوي «عدو» در فرهنگ المنجد چنين آمده است: «دويدن براي جنگ، منصرف كردن و بازداشتن، ظلم و ستم كردن، از حد و اندازه گذشتن، دشمني و خصومت ورزيدن، تجاوز و تعدي نمودن، تفرقه و دوري انداختن و...» (10) معناي «دشمن» در فرهنگ فارسي معين چنين آمده است: «آن كه بدخواه ديگري است، عدو، خصم، مخالف كه مقابل دوست و محب است، و دشمني علاوه بر خصومت در عداوت به معني كراهت و نفرت نيز آمده است»(11).
هم چنين دشمن در لغت به معني «بد نفس» و «زشت طبع» (12) و در اصطلاح آن است كه نسبت به كسي، يا كشوري بدخواه كينه جو و يا درجنگ و ستيز باشد.(13) و به تعبير مولانا:
دشمن آن باشد كه قصد جان كند
دشمن آن نبود كه خود جان مي كَند

دشمن آن باشد كزو آيد عذاب
مانع آيد لعل را از آفتاب (14)

پي نوشت ها :

1. نساء (4) /101.
2. يوسف (12)/5، قاموس قرآن، ج 4، ص 305، مفردات راغب، ماده عدو.
3. نساء (4)/ 92.
4. شعرا(26)/ 77
5. تغابن (64)/14
6. قاموس قرآن، ج4، ص 308
7. مائده (5)/2.
8. ممتحنه (60)/4
9. قاموس قرآن، ج4، ص 308
10. ترجمه المنجد، ج 1، ص 9- 687
11. فرهنگ معين، ج2، ص 8- 1537
12. لغت نامه ي دهخدا، ج23، ص 12
13. فرهنگ فارسي امروز، ص 545
14. مثنوي معنوي، دفتر دوم، بيت 792 –
793





برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۴:۵۱:۵۱ توسط:اخبار موضوع:

راز حمايت آمريكا از اسرائيل

راز حمايت آمريكا از اسرائيل


از جمله موضوعاتي كه در بحث آخر­الزمان زياد از آن سخن به ميان مي ­آيد بحث آرماگدون مي­ باشد. در اين قسمت به مقال ه­اي تحت همين موضوع و حواشي آن از «عمر و سليمان» مي پردازيم.

آرماگدون واژه ­اي عبري و به معناي تپه شريفان است و آن تپه بزرگي مي­ باشد كه در شمال فلسطين واقع شده ­است. اعضاي جنبش تدبيري ايمان دارند كه وظيفه مهم آنان فراهم كردن مقدمات ظهور حضرت مسيح عليه ­السلام است. لذا براي نيل بدين مقصود، تضعيف نظامي اعراب (مسلمانان) و حمايت مالي، سياسي و نظامي، تقويت فن آوري هسته­ اي اسرائيل را از جمله وظايف خود مي­ دانند. اعضاي اين جنبش معتقدند حق الهي، قانوني و تاريخي يهوديان است كه به سرزمين اسرائيل (فلسطين) بازگردند و خداوند با ملت­ هايي كه با اسرائيل همكاري كنند كمك خواهد كرد. لذا مواجهه و رويارويي با اسرائيل يعني مقابله با خدا، و اين مفهوم همان سخناني است كه «روهر حسيون» سناتور كنگره آمريكا در سال 1981 در نشست صهيونيست­ها اظهار داشت: آمريكا به اين خاطر با بركت است كه ما يهوديان پناهنده به كشورمان را پذيرفتيم و به آنان احترام مي­ گذاريم و از اسرائيل دفاع مي ­كنيم زيرا ما به حق اسرائيل در سرزمين (فلسطين) اعتراف كرديم. اكنون اين اعتقادات در نظر مردم آمريكا مخصوصاً راستگرايان ديني آنها تقويت شده است. مثلاً خانم «كريس هالسل» نويسنده كاتوليك آمريكايي در كتاب «پيشگويي و سياست» نوشته است:

اسرائيل بر كشورهاي عربي همجوار خود پي در پي پيروز مي­شود و اوج اين پيروزي­ ها حمله به جنوب لبنان است. در يك نظر سنجي كه مؤسسه «پتكيلوفينش» در سال 1984 انجام داده مشخص شده است 39 درصد مردم آمريكا ايمان دارند كه جهان با سلاح­ هاي آتشين نابود خواهد شد.

اعضاي جنبش تدبيري ايمان دارند كه وظيفه مهم آنان فراهم كردن مقدمات ظهور حضرت مسيح عليه السلام است.اعضاي اين جنبش معتقدند حق الهي، قانوني و تاريخي يهوديان است كه به سرزمين اسرائيل (فلسطين) بازگردند و خداوند با ملت هايي كه با اسرائيل همكاري كنند كمك خواهد كرد.

در همين حال تحقيقاتي كه مؤسسه آمريكا «نلسن» انجام داده است نشان مي­دهد 61 ميليون آمريكايي همواره از مبشرين شنيده­ اند كه مي­­ گويند ما نمي­ توانيم كاري انجام دهيم تا از وقوع جنگ اتمي جلوگيري كنيم.

آرماگدون بر دولت آمريكا حاكميت دارد

در اينجا بايد بگويم افرادي كه به پيشگويي ­هاي كتاب مقدس ايمان داشتند در سال 1998 افزايش پيدا كردند. يك نظر سنجي كه توسط مجله «تايمز» به عمل آمده است نشان مي­دهد 51 درصد ملت آمريكا به پيشگويي ­ها ايمان دارند كه در بين آنها تعداد زياد از نخبگان حاكم بر ايالات متحده به چشم مي­ خورند. از آن جمله مي­ توان برخي وزيران، اعضاي كنگره و فرمانداران محلي را در ميان آنان ديد البته اين به غير از آن است كه چندين رئيس جمهور آمريكا مثل «جيمي كارتر»، «رونالد ريگان» و «جرج بوش» به اين پيش گويي­ ها ايمان دارند. به طوري كه ريگان مهم­­­ترين تصميمات سياسي خود را در زمان رياست جمهوريش بر اساس پيشگويي هاي كتاب مقدس (عهد قديم) اتخاذ مي­ كرد.

هر روز 80 هزار قديس انجيلي كه بيشتر آنان به جنبش تدبيري گرايش دارند از 1400 مركز ديني برنامه ­اي تحت «رسالت آرماگدون آينده» پخش مي­ كنند


در اين مورد كافي است به اين نكته اشاره كنيم، در سراسر ايالات متحده «200» مؤسسه و مركز آموزشي وجود دارد. دانشجوياني كه از اين مراكز فارغ التحصيل مي­ شوند به انديشه ­ها و ديدگاه هاي جنبش تدبيري از جمله به نزديك بودن وقوع جنگ هسته­ اي آرماگدون ايمان دارند و از هر 14 اصولگراي انجيلي 3 نفر آنان به جنبش تدبيري گرايش دارند. آنان نيز معتقدند فاجعه­ اي به وقوع خواهد پيوست، اين تنها راه ظهور حضرت مسيح عليه­ السلام بر روي زمين است.

ريگان مهم­­­ترين تصميمات سياسي خود را در زمان رياست جمهوريش بر اساس پيشگويي­ هاي كتاب مقدس (عهد قديم) اتخاذ مي ­كرد

به غير از اين هر روز 80 هزار قديس انجيلي كه بيشتر آنان به جنبش تدبيري گرايش دارند از 1400 مركز ديني برنامه­ اي تحت «رسالت آرماگدون آينده» پخش مي­ كنند. مفاد برنامه­ هاي فوق بر اين اساس است. هرگز صلح و آرامش در جهان مستقر نخواهد شد تا اينكه حضرت مسيح عليه السلام ظهور كند و هر بشارتي درباره صلح قبل از ظهور آن حضرت سخني كفر آميز و ضد خدا و مسيح عليه­ السلام خواهد بود.

حاميان يهود توانسته اند ساختاري تحت عنوان (كمربند تورات) در سراسر ايالت هاي جنوبي و مركزي آمريكا ايجاد كنند گروه هاي گسترده اي از مسيحيان تندرو و مؤمن به پيشگويي آرماگدون (هرمجدون) معتقدند پيش از ظهور حضرت مسيح عليه السلام جنگ هسته اي شعله ور خواهد شد به طوري كه در جريان آن، 3 ميليارد انسان جان خود را از دست خواهند داد

پت روبرتسون كه يكي از برجسته­ ترين اصولگراهاي انجيلي آمريكاست، در تلويزيون نظريه آرماگدون را مطرح كرد. گفتني است شبكه تلويزيوني مسيحيان آمريكا داراي 3 ايستگاه مي ­باشد و سالانه 200 ميليون دلار درآمد دارد، همچنين مسيحيان (راستگراي) آمريكايي در شبكه تلويزيون خاور ميانه (جنوب لبنان) سهيم هستند. شانزده ميليون خانواده آمريكايي برنامه ­هاي اين شبكه را مي ­بيند. «جيمي سوهرت» مالكيت دومين شبكه تلويزيوني انجيلي معروف آمريكا را دارا مي­ باشد. 9 ميليون خانواده آمريكايي بيننده برنامه­ هاي اين شبكه هستند. «جيم بيكر» مالك سومين شبكه تلويزيوني تبشيري آمريكاست، شش ميليون خانواده آمريكا تماشاگر برنامه­ هاي اين تلويزيون هستند. درآمد اين شبكه تلويزيوني سالانه بين 50 تا 100 ميليون دلار است.

در اينجا بايد به اين نكته اشاره شود نوارهاي ويدئويي و كاست از برنامه­ هاي «حاميان يهود» در ميان قشر متوسط جامعه آمريكا شديداً رواج دارد. (بيشتر كساني كه به اين پيشگويي ­ها اعتقاد و ايمان دارند در طبقه متوسط جامعه آمريكا قرار دارند و تعداد آنان به ميليون ­ها نفر مي­رسد) همچنين كتاب­ هاي ويژه ­اي در زمينه برنامه­ هاي فوق وجود دارد كه در خيابان­ هاي شهرهاي بزرگ آمريكا به فروش مي رسد. مثلاً كتاب «مرگ كره زمين» نوشته هول ليفدسي (از حاميان يهود) در چند روز اوليه انتشارش 25 ميليون نسخه ­اش به فروش رسيد.

حاميان يهود كه در شبكه­ هاي تلويزيوني كار مي كنند. در حقيقت نمايندگان صهيونيسم مسيحي هستند كه توانسته­ اند از طريق فعاليت خود ـ كه بزرگ­ترين و مهم ترين جنبش نصراني در تاريخ مسيحيت (آمريكا) به شمار مي ­رود ـ ساختاري تحت عنوان (كمربند تورات) در سراسر ايالت ­هاي جنوبي و مركزي آمريكا ايجاد كنند، در اين مناطق گروه هاي گسترده ­اي از مسيحيان تند­رو و مؤمن به پيشگويي آرماگدون (هرمجدون) يا پايان جهان يا ظهور حضرت مسيح عليه­ السلام سكونت دارند. آنان معتقدند حضرت مسيح عليه السلام جهان را از شر و گناه نجات خواهد داد. البته پيش از ظهور حضرت مسيح عليه السلام جنگ هسته ­اي شعله ­ور خواهد شد به طوري كه در جريان آن، 3 ميليارد انسان جان خود را از دست خواهند داد، با اين وجود بايد گفت صهيونيسم مسيحي بيش از 1200 جنبش افراطي مذهبي آماده ساخته كه اعضاي آنها به پيشگويي­ هاي مرتبط با جنگ آرماگدون (هرمجدون) ايمان دارند، اين جنبش ­ها فيلم­هايي سياسي بر اساس محورهاي ديني ساخته­ اند( به طوري كه اين فيلم­ ها رايگان پخش مي­ شوند) اين فيلم ­ها بر محور حمايت از اسرائيل قبل از ظهور حضرت مسيح عليه ­السلام دور مي­زند مثل فيلم «اسرائيل كليد نجات آمريكا» و «قدس د،س»

شايد انديشه ظهور حضرت مسيح عليه­ السلام و ارتباط آن با جنگ آرماگدون (هرمجدون) برخي گروه ها را به اين سمت و سو سوق داد كه براي تعجيل در ظهور حضرت مسيح عليه­ السلام و برپايي رستاخيز دست به عمليات خود­كشي دسته جمعي بزنند. از جمله اين گروه ها مي­ توان به «كوكلس كلان» نژاد پرستان، نازي­ هاي جديد، كله پوستي­ ها، گروه «دان كورش» كه در چند سال قبل در شهر «اكو» واقع در ايالت «تكزاس» به دستور رهبر خود (كورش) دست به خود­كشي دسته جمعي زدند. همچنين كشيش «جونز» و پيروانش در ايالت «ويرجينيا» بخاطر شتاب در پايان جهان دست به خود كشي زدند.

آمريكايي ­ها و صهيونيست­ ها ... كراهت دو جانبه

نكته ظريفي كه در اينجا وجود دارد آن است كه حمايت همه جانبه مسيحيان راستگراي آمريكايي از اسرائيل به معناي ايمان داشتن آنان به آئين يهوديت و احساس دوستي و مهرباني با ايشان نيست، راستگرايان مذهبي آمريكا معتقدند حضرت مسيح عليه­ السلام تمام يهودياني را كه به وي ايمان نياورند خواهد كشت، راستگرايان مسيحي بدين خاطر از رژيم صهيونيستي حمايت مي كنند كه آن را وسيله ­اي براي تحقق پيشگويي­ ها مي­ دانند. لذا عجيب نيست رهبران يهود، در آمريكا و رژيم صهيونيستي از ايمان به اين پيشگويي ­ها نهايت استفاده را ببرند، يهوديان به اشكال مختلف از حمايت و تأييد آمريكا در زمينه ­هاي سياسي و اقتصادي به طور نامحدود برخوردارند. از آن جمله مي­ توان به سفرهاي گردشگران آمريكايي به اسرائيل، جمع آوري كمك ­هاي مالي و سياسي دولت واشنگتن اشاره كرد.

راستگرايان مذهبي آمريكا معتقدند حضرت مسيح عليه السلام تمام يهودياني را كه به وي ايمان نياورند خواهد كشت راستگرايان مسيحي بدين خاطر از رژيم صهيونيستي حمايت مي كنند كه آن را وسيله اي براي تحقق پيشگويي ها مي دانند

در حقيقت بايد گفت اعتقادات ديني راستگرايان آمريكايي خطري براي كشورهاي اسلامي و عربي محسوب مي­ شود. به نظر مي­ رسد انديشه­ هاي نظري و سياسي اين جريان ارتباط تنگاتنگي با آن اعتقاد دارد، مضافاً اينكه از اهميت اين اعتقادات و نقش آن در سياست آمريكا به هيچ وجه كاسته نشده است.

در اينجا مناسب است سخني از «كريستول» پدر روحاني جريان راستگرايان مسيحي آمريكا به ميان بياوريم. او معتقد است كه اساس انديشه راست مذهبي بايد بر سه محور استوار باشد و آن عبارتند از دين، قوميت و رشد اقتصادي. زيرا كريستول ايمان دارد دين نيروي مهمي است كه خصوصيات بشر را تشكيل مي­ دهد و صفت ­هاي دافع او را منظم مي ­سازد. قوميت ارتباط انسان با تاريخ و نقش اعتقادات وي را روشن مي ­نمايد. سپس كريستول ملت آمريكا را ملتي اعتقادي توصيف مي­ كند و اضافه مي­ نمايد رشد اقتصادي كه در اين كشور ديده مي­ شود بخاطر پايبندي مردم به دستورات اخلاقي مذهبي پروتستان است.

مهم­ترين و خطرناك­ترين اعتقاد و ايمان« كريستول» اين است كه آمريكا از آنچه كه در جهان انجام مي­ دهد چاره­ اي ندارد. زيرا يكي از مسئوليت­ هايي است كه بنابر حكم جبر تاريخ بر آن تحميل شده است، حتي اگر در اين زمينه با شكست مواجه شود. همانطوري كه در جنگ ويتنام يا سومالي با آن روبرو شد، اين انديشه ها بر جريان راستگرايان ديني در دولت آمريكا حاكميت دارد.

جيمي كارتر

انديشه ديني و سياستمداران راستگراي دولت آمريكا بر محور اساسي متمركز شده است. در رأس اين مسائل نفي اقدام گروهي است و اينكه اقدامات بين المللي بايد تحت رهبري آمريكا يا با اقدام (مستقيم) آن كشور باشد وگرنه از نظر آنان مردود است. شايد اين تفكر بيانگر علت خروج آمريكا از قراردادهاي بين المللي مي­ باشد.

مهم­ترين اين قراردادها و پيمان ­هاي بين المللي كه آمريكا از آنها عقب نشيني كرده است، عبارتند از: پيمان دفاع ضد موشكي، منع توليد مين ­هاي ضد نفر، مبارزه با پول­شويي، خودداري از توليد سلاح ­هاي كوچك، پيمان كيوتو(مربوط به محيط زيست) ، خارج شدن از شروط سازمان تجارت­ هاي جهاني، سرنگوني رژيم صدام. با اينكه تمام جهان و حتي ملت آمريكا با آن مخالف بود، لغو پيمان اي بي ام كه ميان شوروي سابق و آمريكا منعقد شد، مضافا اينكه در روابط چين، روسيه و كشورهاي اروپايي با آمريكا چالش بوجود آمد، با اين حال رامسفلد وزير دفاع آمريكا گفت: آنها جزيره­ هاي جدا از يكديگر هستند كه ساختار سياسي يكپارچه ­­اي را تشكيل نمي­ دهند.

دومين موضوعي كه بر ساختار فكري راستگرايان مسيحي حاكم است، عدم پذيرش نيروي مخالف آمريكا در جهان با دنياي چند قطبي و مطرح كردن تقسيم قدرت در جهان است اين مسائل به ايجاد تنش ميان آمريكا با هم پيمانانش بويژه با اتحاديه اروپا منجر مي­ شود.

بكارگيري نيروي نظامي براي اجراي سياست ­هاي خارجي آمريكا دومين جايگاه را نزد اين جريان دارد. اين مسئله اكنون شالوده سياست بين­ الملل آمريكا را تشكيل مي ­دهد، زيرا اين كشور در برخورد و رويارويي با ديگر كشورهاي جهان بر نيروي نظامي خود تكيه مي­ كند. لذا عجيب نيست كه بوش اصرار بر حمله بر عراق به هر بهانه­ اي داشت.

همزمان با تسلط نظامي آمريكا بر جهان ـ بر اساس ديدگاه و تمايلات جريان راست ديني در دولت اين كشور ـ واشنگتن تسلط فكري و فرهنگي خود را از راه تبليغ ارزش­ هاي آمريكايي به جهان تحميل مي ­كند. بر همين اساس آمريكا از برخي دولت­ هاي عربي مي ­خواهد كه آموزش هاي مذهبي خود را تغيير دهند و ساختار ارزش­ هاي دروني جامعه كشورهاي عربي نيز تغيير پيدا كند به طوري كه با ارزش هاي آمريكايي در تضاد نباشد، اين مسائل بخوبي مشخص مي ­سازد كه منظور از خير و شر در سخنراني سياسي مقامات آمريكايي چيست.




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۴:۵۱:۱۷ توسط:اخبار موضوع:

فهرست بيش از ۱۰۰ جنايت و دخالت آمريكا در كمتر از يك قرن - 1

  مذاكره صداقت آمريكايي

فهرست بيش از ۱۰۰ جنايت و دخالت آمريكا در كمتر از يك قرن- 1

خبرگزاري تسنيم: تنها در نيمه دوم قرن بيستم ايالات متحده آمريكا حدود ۱۰۰ كودتاي نظامي و براندازي حكومت‌ها را طراحي و رهبري كرده است و ده‌ها بار بطور مستقيم دست به اشغال نظامي كشورها زده است و يا آنها را تهديد به مداخله نظامي كرده است.

به گزارش خبرگزاي تسنيم، مهدي عليخاني در مقاله‌اي به بررسي مداخلات جهاني آمريكا در دوره‌هاي مختلف حاكميت جمهوري‌خواهان و دموكرات‌ها و پيامدهاي آن مي‌پردازد كه مشروح آن به شرح ذيل است:

تنها در نيمه دوم قرن بيستم ايالات متحده آمريكا حدود 100 كودتاي نظامي و براندازي حكومت‌ها را طراحي و رهبري كرده است و ده‌ها بار بطور مستقيم دست به اشغال نظامي كشورها زده است و يا آنها را تهديد به مداخله نظامي كرده است. اين مقاله سعي دارد با مرور روند مداخلات امريكا در كشورهاي جهان طي بازه زماني يك قرن گذشته كه مقارن با رياست جمهوري 16 نفر از دو حزب دموكرات و جمهوري‌خواه نيز مي‌باشد، به بررسي چگونگي اين مداخلات و تبعات آن در عرصه بين المللي بپردازد.

مداخله آشكار از طريق پياده كردن نظاميان، تهديد و يا توسل به كودتاي نظامي و اقدام به براندازي به منظور سرنگون كردن دولت‌هاي ملي و مردمي كه حاضر نيستند به برنامه‌ها و خواسته‌هاي يكجانبه گرايانه تن در دهند و جايگزين كردن آنها توسط دولت‌هاي مجري منافع سرمايه‌داري، از جمله روش‌هايي است كه ايالات متحده امريكا، در يك قرن اخير و بويژه از اوايل دهه 50ميلادي جهت اجرا و پيشبرد منافع خود در كشورهاي جهان و خصوصاً جهان سوم به كار برده است.

اگرچه با توجه به شكل‌گيري اوليه سياست خارجي امريكا بر اساس انزواي سياسي و همچنين مشكلات داخلي در دو دهه اول قرن بيست، اين كشور تا پايان جنگ جهاني اول در عرصه بين المللي حضور جدي پيدا نكرد و بيشتر به حوزه امريكاي مركزي و جنوبي معطوف بود، اما شالوده حضور ايالات متحده و حذف و تضعيف ديگر رقبا در عرصه بين المللي در همين زمان بنا نهاده شد. تنها درنيمه دوم قرن بيستم ايالات متحده آمريكا حدود 100 كودتاي نظامي و براندازي حكومت‌ها را طراحي و رهبري كرده است و ده‌ها بار بطور مستقيم دست به اشغال نظامي كشورها زده است و يا آنها را تهديد به مداخله نظامي كرده است.

از جنگ جهاني دوم، كشورهاي زير سلطه، صحنه اصلي دخالت‌ها و كودتاهاي نظامي يا شبه كودتا و ضد كودتا و استقرار ديكتاتوري‌هاي نظامي بوده‌اند و به سادگي مي‌توان برآورد كرد كه كاربرد گسترده شيوه‌هايي چون تهديد، كودتا، اشغال نظامي و غيره، تا چه اندازه به استقلال كشورها و به فرايند تصميم‌گيري دولت‌ها صدمه و زيان وارد مي‌آورد.

بدون ترديد، دستگاه‌ها و آژانس هاي مختلف جاسوسي آمريكا فعالانه در طرح و اجراي كودتاها و توطئه‌ها، براي سرنگوني حكومت هاي مردمي، فعالانه مشغول‌اند و مسئول كودتاهاي بي‌شمار در جهان هستند. البته در اين راستا و براي دستيابي موفقيت‌آميز به اهداف، امريكا از كمك و پشتيباني سياستمداران طرفدار سياست غرب استفاده‌هاي زيادي برده است.
مداخلات امريكا در عرصه جهاني، در دوران رياست جمهوري دموكرات ها و جمهوريخواه‌ها همواره وجود داشته است، اما نوع آن از دخالت سياسي در زمان تصدي دموكرات‌ها به دخالت نظامي در دوران جمهوريخواه‌ها متغيير بوده است.

لذا نگارنده سعي دارد با مرور روند مداخلات امريكا در كشورهاي جهان طي بازه زماني يك قرن گذشته كه مقارن با رياست جمهوري 16 نفر از دو حزب دموكرات و جمهوري‌خواه نيز مي‌باشد، به بررسي چگونگي اين مداخلات و تبعات آن در عرصه بين المللي بپردازد.

در اين راستا نگارنده 5 دوره زماني را مدنظر قرار مي دهد.

-- دوره اول: از ابتداي قرن بيستم تا پايان جنگ جهاني اول (مداخله در امريكاي مركزي و جنوبي)

1901 تا 1909 Theodore Roosevelt از حزب جمهوري‌خواه

*در 12 فوريه 1901 روزولت طرح Platt Amendment را پايه ريزي كرد. اين طرح به امريكا اجازه مي داد نه تنها سياست هاي داخلي، بلكه سياست خارجي و تمام قرارداد هاي بين المللي كوبا را ديكته كند. طبق اين طرح امريكا اجازه يافت كه گوانتانامو بي Guantanamo Bay)) را از كوبا به مبلغ 4000 دلار در ماه اجاره نمايد و در آنجا پايگاه نظامي ايجاد كند و تاكنون هم امريكا نيروي نظامي خود را در اين كشور حفظ كرده است.

* در سال 1903 نيروي دريايي امريكا در زمان انقلاب هندوراس وارد آن كشور شد.

*در سال 1904 ارتش امريكا با عنوان حمايت ازمنافع امريكا وارد جمهوري دومينيكن شد.

*در سال 1904 ، بعد از موفقيت در كوبا، روزولت سياست خارجي خود را بر پايه دكترين مونرو نهاد. بر اساس اين دكترين امريكا مي بايست "پليس بين المللي" در امريكاي مركزي باشد. (كشورهاي امريكاي مركزي به Banana Republic معروف هستند)

* در سال 1907 ارتش امريكا وارد نيكاراگوئه شد تا "Dollar Diplomacy" را در آن كشور ايجاد كند. در همين سال امريكا در خلال جنگ هندوراس با نيكاراگوئه، دوباره وارد هندوراس شد.

1909تا 1913 William H. Taft از حزب جمهوري‌خواه

ويليام تفت سياست هاي خارجي روزولت را دنبال كرد و مجموعه اي از جنگ ها و دخالت هاي نظامي در كشور هاي امريكاي مركزي را تدارك ديد كه به "Banana Wars" شهرت يافت.

* در سال 1910 نيروي دريايي امريكا براي بار دوم نيكاراگوئه را اشغال كرد.

*در سال 1912، آمريكا خانواده سوموزا را در نيكاراگوئه به قدرت رساند كه تا سال 1979 با سركوب و اختناق حكومت كرد. اين سياست را روساي جمهور ديگر، چه از حزب دمكرات و چه از حزب جمهوريخواه، دنبال كردند. بطور مثال مي توان از دخالت هاي نظامي امريكا در هائيتي 1915، جمهوري دومينيكن در سال 1916 و پاناما در سال 1918 نام برد.

*در سال 1911 و در خلال جنگ داخلي هندوراس، بار ديگر امريكا ارتش خود را به آن كشور فرستاد تا از منافع خود در آن كشور حفاظت كند.

*بين سال هاي 1912 تا 1933 ارتش امريكا، نيكاراگوئه را در اشغال خود داشت و در جنگ داخلي 20 ساله آن كشور، در پشتيباني از سوموزا، شركت داشت.

1913 تا 1921 Woodrow Wilson از حزب دموكرات

*در سال 1915، ايالات متحده به دخالت نظامي در هائيتي پرداخت.

*در سال 1916، ارتش امريكا وارد جمهوري دومنيكن شد.

*ويلسون عامل دخالت امريكا در جنگ جهاني اول بود و در 7 دسامبر 1917 نيروهاي امريكايي بطور محدود با امپراتوري اتريش ـ مجارستان وارد جنگ شدند.
*در سال 1918، امريكا قسمت هايي از پاناما راتصرف كرد.

« پس از پايان جنگ جهاني اول، ويلسون در اعلاميه اي 14 ماده اي، با عنوان (حق تعيين سرنوشت خود، توسط ملت ها) براي تجزيه امپراتوري ها، مخصوصا امپراتوري اتريش ـ مجارستان تلاش كرد. (به گفته معاون ويلسون، وي اعتقاد راسخي به حق تعيين سرنوشت براي ملت ها نداشت و اين اقدام در جهت تضعيف قدرت امپراتوري ها در برابر قدرت امريكا بود.)

در مجموع در دوره ياد شده، امريكا با اين دخالت ها در واقع دو هدف اصلي را دنبال مي كرد. اول اعمال نفوذ سياسي و اقتصادي در كشور هاي امريكاي مركزي و جنوبي با حمايت از رژيم هاي وابسته به آنها و يا كنترل مستقيم توسط افراد دست نشانده خود. دوم، از آنجائي كه امريكا فرصت ها را در جهت به مستعمره گرفتن كشورهاي جهان سوم شرق و آفريقا از دست داده بود، همزمان با تلاش براي تجزيه و تضعيف امپراتوري هاي اروپايي درپي ايجاد امپراتوري خود در قسمت غربي كره زمين بود.

دكترين مونرو در واقع مانع نفوذ كشور هاي اروپايي به اين منطقه از جهان شد و دست ايالات متحده را در اين حوزه بازگذاشت و باعث وابستگي سياسي و اقتصادي كشورهاي اين منطقه شد كه تا كنون نيز با آن دست به گريبان هستند . از طرفي ايالات متحده با تكيه بر سياست انزوا درسال 1920 در جامع ملل كه خود يكي از طراحان آن بود حضور نيافت و باعث بي اعتباري و خروج ديگر كشورها ي عضو در سالهاي بعدي و نهايتاً انحلال جامعه ملل با آغاز جنگ جهاني دوم شد.»

- دوره دوم : از 1921 تا پايان جنگ جهاني دوم ( راهيابي و زمينه سازي مداخله در عرصه بين الملل )

1921-1923 Warren Harding از حزب جمهوري‌خواه

*در سال 1921، درزمان رياست جمهوري هاردينگ، نيروهاي ارتش امريكا به خاطر اختلافات مرزي دو كشور پاناما و كوستاريكا بار ديگر پاناما را به اشغال خود در آوردند.

*در سال 1922 ارتش امريكا با ناسيوناليستهاي تركيه در ازمير درگير شد.

*در سال 1922 نيروي دريايي امريكا به چين فرستاده شد تا با قيام ناسيوناليستهاي چيني مقابله كند. اين اقدام تا سال 1927 ادامه داشت.

*در سال 1923 ارتش امريكا در جهت حفظ منافع يك شركت امريكايي هندوراس را به اشغال خود در آورد.

1923-1929 Calvin Coolidge از حزب جمهوري‌خواه

* در سال 1925 نيروي دريايي ارتش امريكا وارد پاناما شدو اعتصابات عمومي را درهم شكست.

*در ماههاي اول سال 1926 جنگهاي داخلي در نيكاراگوئه شروع شد. نيروهاي ارتش امريكا سريعا وارد عمل شدند و خاك آن كشور را اشغال نمودند. و منطقه بي طرفي را براي حفظ سرمايه داران امريكا ايجاد نمودند.

*در ژانويه سال 1927 ارتش امريكا به بهانه تقويت نيروي خود با وارد كردن 7 ناوشكن و 2 كشتي جنگي سبك زمينه حضور طولاني مدت را درنيكاراگوئه فراهم كرد .

1929-1933 Herbert Hoover از حزب جمهوري‌خواه

در دوران رياست جمهوري هوور ارتش امريكا چندان فعال نبود. وي معتقد بود كه " مردان سنين بالا اعلام جنگ مي كنند ، اما اين جوانان هستند كه مي بايد به جنگ بروند و كشته شوند." همچنين در سال 1929 ، ركود بي سابقه اقتصادي گريبان گير امريكا شد. در اين ركود اقتصادي 12 ميليون نفر بيكار شدند ، 20 هزار كمپاني و 1616 بانك ورشكست شدند و تنها در يك سال 23 هزار نفر دست به خود كشي زدند.

*با توجه به آنچه ذكر شد ، در زمان هوور توجه امريكا به داخل معطوف شد و فقط در سال 1932 ، وي كشتي هاي جنگي ارتش را براي حفظ منافع امريكا به السالوادور فرستاد.

1933-1945 Franklin d. Roosevelt از حزب دموكرات

*دوره رياست جمهوري فرانكلين روزولت مقارن با آغاز و پايان جنگ جهاني دوم بود و لذا امريكا بر خلاف جنگ جهاني اول ، دركنار متفقين وارد جنگ شد . روزولت دخالت در اروپا را به نفع آمريكا تشخيص داد زيرا اولاً اروپاييان را مقروض آمريكا مي كرد و ثانياً بعد از سقوط هيتلر در طرح بازسازي اروپا كه بعدها به ( Marshal plane ) شد، شركت مي كرد و در تصميم گيري هاي سياسيون اروپا، دولت آمريكا مي توانست دخالت مستقيم داشته باشد.

* در 8 دسامبر سال 1941 آمريكا دركنار انگلستان به ژاپن اعلان جنگ داد و از آنجا كه آلمان، ايتاليا و ژاپن در سپتامبر 1940 پيمان سه جانبه اي در مورد همكاري در نبرد در صورت حمله دشمن به هر يك از سه كشور امضا كرده بودند، هيتلر نيز در 11 دسامبر به آمريكا اعلان جنگ كرد.

*در 7 اوت 1942 ، نيروي دريايي آمريكا در كانال "گودال" واقع در سالومون پياده شدند.

*در 8 آوريل 1942 نخستين حمله هوايي ناگهاني به شهر توكيو به وسيله بمب افكن هاي متوسط آمريكايي صورت گرفت.

*بين سالهاي 1943 و 1944 نيروهاي آمريكايي با تفوق بر ژاپن اين كشور را به دو نيم تقسيم كردند.

*در 6 ژوييه 1944 قواي تازه نفس آمريكايي همراه با تجهيزات بسيار زياد به همراه نيروهاي انگليسي و كانادايي در ساحل نرماندي فرانسه پياده شدند و با آلمان وارد جنگ شدند .

1945-1953 Harry S Trumanاز حزب دموكرات

در16 ژوييه سال 1945 پس از پنج سال تلاش شبانه روزي در قالب طرحهاي سري لوس آلاموس ، نخستين بمب اتمي با نام « Gadget » در حضور يكصد نفر از دانشمندان در صحراي آلاموگودور در صحراي نيو مكزيكو واقع درجنوب غربي ايالات متحده آزمايش شد، تا برتري قدرت امريكا در عرصه بين الملل تثبيت شود.

*پس از تسليم آلمان در ماه مه 1945 ، ترومن در جولاي همان سال دركنفرانس ( پست دام ) پيرامون اروپاي پس از جنگ شركت كرد و زمينه هاي حضور امريكا در اروپا تثبيت شد.

*به دستور ترومن، رييس جمهور وقت آمريكا و با هدف تسليم كردن امپراتوري ژاپن، هواپيماي آمريكايي ،هيروشيمارا درساعت 8:15 صبح در تاريخ 6 اگوست 1945 بوسيله بمب اورانيمي با نام «پسرك Little Boy» بمباران كرد و ناكازاكي در 9 اگوست سال 1945 در ساعت حدود 11:15 بوسيله بمب پلوتونيمي با نام «مردچاق Fat Man» بمباران شد، كه طي آن بمباران ها صدها هزار نفر فورا جان باختند. ترومن چند روز بعد در مصاحبه اي، با اعلام خبر استفاده آمريكا از بمب اتم، در توجيه اين اقدام آمريكا كه با هدف نشان دادن ضرب شست به شوروي انجام شد، گفت: «ما با اين كارمان مانع از كشته شدن جوانان آمريكايي به دست ژاپني ها شده ايم!».

*در سال 1947 طي عمليات سركوب چيانكايچك (درچين) كه با حمايت همه جانبه امريكا صورت گرفت، بيش از 10000 نفر جان باختند.

*در سال 1950، امريكا در برافروختن جنگ كره و دخالت در جنگ هند و چين شركت داشت كه تا سال 1953 نيز ادامه داشت.

«در اين دوره و با آغاز جنگ دوم جهاني در اروپا در سال 1939، امريكا توانسته بود در زمينه توليد هواپيما، كشتي جنگي و تجارتي، توپ و تانك و صنايع جنبي نظامي بيش از كشورهاي روسيه، انگلستان، فرانسه و آلمان جنگ افزار توليد نمايد. اين حركت در آمريكا باعث رونق صنايع و اقتصاد آمريكا شد؛ اما محصولات توليد شده مي بايستي در جايي مصرف شود تا روند توليد متوقف نشود. روزولت رئيس جمهور آمريكا در ابتداي جنگ، اعلان بي طرفي كرد اما به فكر مصرف سلاح هاي توليد شده بود.

به اين جهت در 11 مارس 1941 قانوني از كنگره آمريكا به نام «قانون وام و اجاره» (The Lend Lease Act) به تصويب رسيد. به دنبال تصويب اين قانون بود كه زيردريايي هاي آلمان در اقيانوس اطلس مزاحم كشتي هاي آمريكا شدند كه براي انگلستان ملزومات نظامي حمل مي كردند. به دنبال حمله ناگهاني ارتش آلمان به روسيه در 22 ژوييه1941 و پيشرفت سريع ارتش هيتلر به سمت مسكو، لنينگراد و استالينگراد و اعلان جنگ ميهني در روسيه بر ضد تجاوز نازيسم، چرچيل از فرصت استفاده كرد و ضمن ملاقات با روزولت در عرشه كشتي «پرنس آف ولز» (Prince of Wales) ضمن محكوم كردن تجاوز به شوروي، روس‌ها را به كمك آمريكا اميدوار ساخت.

از آن پس عملاً دولت آمريكا نيز به متفقين پيوست و در 25 اوت 1941 براي انتقال كمك هاي انگليس و آمريكا به شوروي، خاك ايران اشغال شد و سيل كمك هاي تسليحاتي آمريكا به سوي روسيه شوروي سرازير شد. واقعه حمله ژاپن كه متحد آلمان بود به بندر «پرل هاربور» در هاوايي باعث شد كه آمريكا در دسامبر 1941 به آلمان اعلان جنگ داده و كشور ايالات متحده در اين مرحله رسماً و عملاً با آلمان و ژاپن و ايتاليا وارد جنگ شود و جنگ از محدوده اروپا خارج شد و جنبه جهاني پيدا كرد كه طي آن بيش از 20 ميليون نفر جان باختند و شهرهاي بسياري ويران شد.

با پايان جنگ جهاني دوم، امريكا در قالب طرح بازسازي اروپا يا "مارشال پلن" وارد اروپا شد و با در دست گرفتن سيستم اقتصادي و صنعتي كشورهاي آسيب ديده، زمينه را براي مداخلات بيشتر در آينده مهيا كرد. به همين جهت، صنايع اين كشور توانست صنايع مشابه كشورهاي ديگر را حتي در بازارهاي داخلي آنها تحت الشعاع قرار دهد. اين برتري اقتصادي منجر به برتري سياسي، فرهنگي، و نظامي امريكا نيز گرديد.

سنگ بناي مداخله سياسي امريكا در جهان نيز در اين دوره بنا نهاده شد. با تأسيس سازمان ملل متحد بعد ازجنگ، امريكا با بدست آوردن حق وتو در اين سازمان برتري و زمينه مداخله آشكار در امور جهاني را ايجاد نمود. تنها تهديدكننده جدي منافع امريكا در اين دوره، اتحاد جماهير شوروري بود و از اين زمان دوره معروف به جنگ سرد بين اين دو قدرت در دنيا آغاز شد و جهان به دو قطب و بلوك شرق و غرب تقسيم شد. در اين زمان امريكا با انعقاد پيمان آتلانتيك شمالي (NATO) حضور نظامي خود را در امريكاي شمالي و اروپاي غربي تثبيت كرد و با مداخله در استقرار پليس سازمان ملل در شبه جزيره كره، در اين منطقه نيز حضور يافت كه بحران هاي دوكره در سالهاي بعد متأثر از آن بود.

همچنين از سال 1947 و اشغال فلسطين، عملاً مركز نفوذ صهيونيزم به ايالات متحده انتقال يافت و امريكا حمايت هاي آشكار خود را از اسرائيل به طرق مختلف از قبيل (حمايت هاي سياسي، مالي و نظامي ـ وتو قطعنامه ها عليه اسرائيل ـ طرح قيموميت براي فلسطين و ...) آغاز كرد.»

دوره سوم: آغاز نيمه دوم قرن بيستم تا سال 1989 (دوره جنگ سرد)

1953-1961 (دوايت آيزنهاور Dwight D. Eisenhower) از حزب جمهوري‌خواه

* در سال1953 بعد از طرح كودتا در ايران، مقامات انگليس و سرويس جاسوسي ام.آي.6 موفق به جلب حمايت آيزنهاور براي كودتا در ايران مي شوند. پس از به قدرت رسيدن جمهوريخواه ها، كودتاي 28 مرداد 1332 (19 اوت 1953) در ايران انجام مي گيرد و دولت دكتر محمد مصدق، نخست وزير ايران كه صنعت نفت ايران را ملي كرد، با پشتيباني سيا و رئيس جمهور وقت امريكا، ساقط مي شود و شاه دوباره به قدرت باز مي گردد و زمينه براي سركوب اعتراضات مردمي (در 25 سال بعد از كودتا) فراهم مي شود كه طي آن هزاران نفر در دوران سركوب كننده حكومت شاه و ساواك، كشته شدند.

* در ژوييه 1954 دولت مردمي (جاكوبو آربنز) در گواتمالا، كه املاك اتحاديه بزرگ چند مليتي را ملي كرده بود، توسط سازمان سيا و در دوران رياست جمهوري آيزنهاور سرنگون شد. اين اتحاديه بزرگ چند مليتي تمام زمين هاي كشاورزي را در دست داشتند. تخمين زده شده است كه حدود 120،000 نفر روستائي گواتمالائي در دوران ديكتاتوري نظامي ايجاد شده كشته شدند. اين دومين كودتاي سازمان سيا و دولت جمهوريخواه امريكا در دو سال پي در پي بود. امريكا تا سال 1960 در گواتمالا ماند.

* در سال 1956 امريكا در بحران كانال سوئز، مداخله كرد.

* در سال 1957 ايالات متحده به نيروي دريايي براي مداخله در هائيتي و سركوبي اغتشاشات داخلي آماده باش داد.

در ژوئيه سال 1958، نيروي دريايي ارتش امريكا لبنان را به اشغال خود در آورد.

* در سال 1959، امريكا در جنگ بين چين ملي و جمهوري دموكراتيك خلق چين مداخله نمود.

* در سال 1959، امريكا به پاناما تجاوز نظامي كرد.

* در سال 1960، ايالات متحده همچنين در جنگ هاي داخلي لائوس مداخله نمود و تا سال 1963 در لائوس حضور نظامي داشت.

* در اواخر سال 1960، امريكا با فرستادن 20 هزار سرباز، قسمت هايي از جمهوري دومينيكن را اشغال كرد كه تا سال 1965 ادامه داشت.

* در سال1960 امريكا جنگ خود را با ويتنام شروع كرد. (اين جنگ طولاني ترين و پر هزينه ترين جنگ امريكا بود كه تا سال 1975 بطول انجاميد.)

1961-1963 جان اف كندي (John F. Kennedy) از حزب دمكرات (1)

* در اگوست 1961، ديوار برلين، آلمان را به دوبخش غربي و شرقي تحت نفوذ امريكا و شوروري تقسيم كرد (كه بمدت 28 سال ادامه داشت).

* از سال 1961، آمريكا كوبا را تحت تحريم اقتصادي قرار داد كه به وابستگي اقتصاد اين كشور به شوروي منجر شد.

* در سال 1962، امريكا مجدداً گواتمالا را به دخالت نظامي تهديد كرد.

* در سال 1962، ايالات متحده به نيروهاي خود آماده باش داد و در پي آن در تايلند حضور نظامي پيدا كرد.

* در پاييز سال 1962، ايالات متحده پس از محاصره دريايي كوبا، به شوروي هشدار داد تا از استقرار موشك هاي ميان برد در خاك اين كشور خودداري كند و تهديد كرد كه در صورتي كه اين خواست برآورده نشود، به توقيف كشتي هاي روسي حامل موشك هاي ميان برد و اشغال خاك كوبا مبادرت خواهد ورزيد و بحران اتمي بين دو قطب پديد آمد.
همچنين در دوران رياست جمهوري كندي بود كه به شاه ايران فشار آورده شد تا اصلاحاتي را در ايران انجام دهد. به همين دليل علي اميني را براي سمت نخست وزيري به شاه تحميل كردند. شاه ايران زير فشار كابينه كندي مجبور شد دست به تغييراتي بزند كه به انقلاب سفيد معروف شد. همان انقلابي كه طرفداران حكومت پهلوي آن را بزرگترين دستاورد حكومت محمد رضا شاه مي دانند.

1963- 1969 ليندون جانسون (Johnson Lyndon) از حزب دموكرات

* در سال 1963 امريكا بطور غير مستقيم و با همكاري سربازان بلژيكي و در امور كنگو مداخله كرد و با كمك عوامل داخلي چون (موسي چومبه)، رئيس جمهور كنگو (پاتريس لومومبا) را به قتل رسانده و دولت كنگو را سرنگون كردند.

* در سال 1963، ايالات متحده، اندونزي و فيليپين را تهديد به حمله نظامي نمود و به ارتش آماده باش داد.

* در سال 1964، امريكا با حمله مجدد به پاناما اين كشور را اشغال كرد.

* در آگوست 1964، ايالات متحده به ويتنام شمالي حمله كرد و آنجا را اشغال نمود.

* در سال 1965، امريكا با مداخله در اندونزي، در اين كشور كودتا كرد.

* حين جنگهاي اعراب و اسرائيل، در سالهاي 1967 تا 1973، امريكا كمك هاي فراوان نظامي و مالي به اسرائيل كرد.

* در سال 1967، امريكا مداخله سياسي در امور يونان، به روي كار آمدن سرهنگان در اين كشور كمك شاياني نمود.

1969-1974 ريچارد نيكسون (Richard M. Nixon) از حزب جمهوريخواه (2)

(دوره رياست جمهوري نيكسون يكي از مهمترين و پرفراز و نشيب ترين دوره هاي تاريخي امريكاست؛ چراكه در اين دوره بيشترين كودتا در زمان يك رئيس جمهور، (تقريباً هر سال يك كودتا) طراحي و انجام شد و كادر رهبري امريكا به چيزي جز مداخله نظامي و جنگ نمي انديشيد و نهايتا با افتضاح سياسي واترگيت، نيكسون مجبور به استعفا شد.)

* در سال 1969 زماني كه آتش جنگ ويتنام به كامبوج هم سرايت كرد، نيكسون ارتش امريكا را به كامبوج فرستاد.

* در سال 1971، امريكا از كودتاي بوليوي حمايت و آنرا رهبري كرد.

* سال 1972 يكي از شگفت انگيزترين و ماندگارترين فصل ها در تاريخ سياسي امريكا است. در اين سال دو روزنامه نگار جوان واشينگتن پست بنام هاي باب وودوارد (Bob Woodward) و كارل برنشتاين (Carl Bernstein) جاسوسي سياسي نيكسون و حزب جمهوريخواه را بر عليه حزب دمكرات كشف و بر ملا كردند. اكنون كه مجموعه اي نزديك به 500 ساعت نوار از صحبت هاي نيكسون در آرشيو ملي امريكا براي استفاده عموم موجود است، نكات تازه و حيرت آوري در 6 ماهه نخست سال 1972 در مذاكرات او با وزرا و مشاورانش بر ملا شد. در بخشي از مذاكرات بين نيكسون و هنري كسينجر، مشاور امنيتي كاخ سفيد، در باره نحوه پيگيري جنگ ويتنام، ريچارد نيكسون مي گويد: "من ترجيح مي دهم از بمب اتمي استفاده شود."

* در 11سپتامبر سال 1973 دولت منتخب و مردمي سالوادور آلنده در شيلي، توسط كودتاي نظامي كه توسط سازمان سيا طراحي و كمك شد، سرنگون شد. آلنده كشته و بيش از 30،000 نفر در خشونت هاي بعدي كشته شدند. پينوشه ديكتاتور نظامي بر سر كار آمد و بيش از 25 سال با استبداد و ديكتاتوري در شيلي حكومت كرد.

* در سال 1973، امريكا با اجراي كودتاي نظامي در اروگوئه، دولت اين كشور را سرنگون كرد.

* در سال 1974، با مداخله مستقيم سازمان سيا، امريكا عليه (ماركيوس) در قبرس كودتا و وي را سرنگون كرد.




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۴:۵۱:۰۲ توسط:اخبار موضوع:

فهرست بيش از ۱۰۰ جنايت و دخالت آمريكا در كمتر از يك قرن - 2



  مذاكره صداقت آمريكايي

فهرست بيش از ۱۰۰ جنايت و دخالت آمريكا در كمتر از يك قرن  - 2


(ريچارد نيكسون براي فرار از محاكمه و مجازات جريان جاسوسي سياسي، كه به واترگيت معروف شد، در 8 اوت 1974 استعفا داد. و جرالد فورد جاي او را گرفت.)

* در سال 1967، امريكا، اتيوپي را به مداخله نظامي تهديد كرد و به ارتش آماده باش داد.

* در تابستان 1976، امريكا همچنين كمك هاي زيادي به فرانسه براي سركوبي قيام مردم (شابا) در كشور زئير نمود.

1977-1981 جيمي كارتر (Jimmy Carter ) از حزب دمكرات

(كارتر با شعار برقراري حقوق بشر در جهان در مبارزات انتخاباتي عليه جرالد فورد، كه بعد از استعفاي ريچارد نيكسون در پي رسوايي واترگيت رئيس جمهور شده بود، به پيروزي رسيد. شاه ايران نيز كه از پيروزي جيمي كارتر احساس نگراني مي كرد، با وجود كمك هاي مالي فراوان به فورد نتوانست مانع پيروزي جيمي كارتر شود.)

* در سال 1978، ايالات متحده با دخالت در امور ايران، ارتشبد ازهاري را به اميد جلوگيري از سقوط رژيم پهلوي در ايران بر روي كار آورد.

* در سال 1980، امريكا در كره جنوبي كودتاي نظامي ايجاد كرد.

* در سپتامبر 1980 نيز امريكا، كودتاي نظامي در تركيه را رهبري كرد.

* در ماه مي 1980، با توجه به پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و در پي آن اشغال سفارت امريكا، ايالات متحده براي آزادي گروگان ها، اقدام به دخالت نظامي در ايران نمود كه در طبس با شكست مواجه شد.

1981-1989 رونالد ريگان (Ronald Reagan) از حزب جمهوري‌خواه

* در سال 1981، بعد از به قدرت رسيدن رونالد ريگان، با تحريكات كابينه او ارتش عراق به رهبري صدام حسين به ايران حمله كرد و جنگ 8 ساله را به مردم ايران تحميل كرد. در طول 8 سال جنگ تحميلي، كمك هاي نظامي و اطلاعاتي كابينه ريگان به عراق باعث طولاني شدن جنگ و كشته شدن بيش از يك ميليون نفر از هر دو طرف شد.

* از سال 1982، با حمايت ريگان، انواع تجهيزات از قبيل: كامپيوتر، ماشين هاي نظامي، مواد شيميايي با استفاده دوگانه، از طريق كمپاني هاي مختلف امريكايي داخل و خارج از كشور در اختيار صدام حسين گذاشته شد. ( اين تكنولوژي ها و مواد در ساخت بمب هاي شيميايي و استفاده از آن در جنگ با ايران توسط عراق بكار گرفته شد.)

* در سال 1981، سازمان سيا و ارتش امريكا در جنگ دولت دست نشانده خود در السالوادور به مقابله با انقلابيون پرداختند. اين جنگ تا سال 1992 ادامه داشت.

* در سال 1981، سيا در جنگ كنتراها در مقابل ساندينيست ها، با كمك هاي مالي و نظامي به حمايت كنترا ها بر آمد. اين پشتيباني 9 سال به طول انجاميد.

* درسپتامبر سال 1982 و در پي ترور (بشير جمايل) رئيس جمهور دست نشانده امريكا در لبنان، نيرو هاي امريكايي وارد لبنان شدند تا هم از منافع امريكا دفاع كنند و هم از نيروي اشغالي اسراييل به رهبري آريل شارون دفاع و پشتيباني شود. در همين سال بيروت به اشغال نيروهاي امريكا در آمد و نيروهاي سازمان آزاديبخش فلسطين از بيروت اخاج شدند.

* در اكتبر1983 ارتش امريكا، گرانادا را كه يك كشور كوچك درياي كارائيب است، بعد از روي كار آمدن دولت چپ گرا در آن كشور، به بهانه نجات چند دانشجوي امريكايي اشغال كردند. در صورتي كه دانشجويان بعدها گفتند كه به كمكي احتياج نداشتند. علت اين حمله جلوگيري از قدرت يافتن حكومت طرفدار شوروي و كوبا در گرانادا بود.

* در سال 1984 جنگنده هاي امريكا، 2 هواپيماي نظامي ايران را در جنگ ايران و عراق سرنگون كردند.

* در سال 1986 دادگاه بين المللي لاهه به اين نتيجه رسيد كه امريكا قوانين بين المللي را در مورد استفاده غير قانوني قدرت در نيكاراگوئه را نقض كرده است. سازمان ملل متحد با راي 94-2 از امريكا خواست به راي صادره احترام گذاشته وآن را اجراكند (امريكا و اسراييل راي منفي دادند) و امريكا از انجام آن سر باز زد.

* در 14 آوريل 1986 نيروي هوائي امريكا به 5 پايگاه نظامي ليبي در نزديكي تريپلي و بنغازي حمله كرد. هدف از اين حمله تنبيه قذافي و جلوگيري از عمليات تروريستي توسط ليبي اعلام شد.

* در سال 1987، ايالات متحده به بهانه حفاظت از نفت كش هاي كويتي در خليج فارس حضور يافت و با نصب پرچم امريكا بر روي نفت كشهاي كويتي، در اين منطقه به مداخله پرداخت.

* در 3 جولاي 1988 نيروي دريايي امريكا از روي ناو وينسنس با موشك هواپيماي مسافربري ايران اير را بر فراز خليج فارس سرنگون كرد. در اين حادثه 290 نفر مسافر هواپيما جان خود را از دست دادند.

همچنين مي توان از دخالت هاي متعدد نظامي امريكا در السالوادور، نيكاراگوئه، گواتمالا و افغانستان ياد كرد كه در زمان رياست جمهوري رونالد ريگان به وقوع پيوست.
«در طول اين دوره كه مقارن با جنگ سرد ميان دو بلوك شرق و غرب به رهبري امريكا و شوروي بود، ايالات متحده با انعقاد قراردادهاي مختلف نظامي و سياسي زمينه هاي حضور هرچه بيشتر خود در جهان و مداخله در امور كشورها را تثبيت كرد.

اين معاهدات همچنين باعث تفوق قدرت اقتصادي امريكا در جهان شد. در اين دوره همچنين امريكا در رقابت هسته اي با شوروي قرار گرفت. از طرفي ايالات متحده با انعقاد قرارداد يالتا با شوروي كه مدت 40 سال دوام پيدا كرد، عملا در پي برتري بر شوروي و ديگر كشورها بود، اما در دهه 1960 دو مشكل در نظام دو قطبي ايجاد شد. اول اينكه اروپاي غربي و ژاپن در نتيجه احياي اقتصادي در جائي قرار گرفتند كه مي توانستند در امور جهاني خود در مقابل امريكا ايستادگي نمايند. دوم چندين كشور از جمله چين، الجزاير، كوبا، و مخصوصاً ويتنام توانستند با موفقيت موافقتنامه يالتا را رد كنند. جنگ ويتنام فشار فوق العاده اي از نظر اقتصادي، اجتماعي، و سياسي بر امريكا وارد آورد كه سرانجام منجر به شكست اين كشور در جنگ و خارج شدن از ويتنام شد.

* در اين راستا ايالات متحده در دهه 1970، تلاش كرد تا از كاهش قدرت تسط خود در امور بين المللي جلوگيري كند و لذا به سياست "انعطاف پذيري چند جانبه" يا "Soft Multilateralism" روي آورد. اين سياست شامل سه بخش اصلي بود:

1- ايالات متحده با ارائه طرح (شراكت) به اروپاي غربي و ژاپن آنها را وادار كرد كه سعي در استقلال سياسي نكرده و به دنباله روي از ايالات متحده در دوران جنگ سرد ادامه دهند.

2- ايالات متحده كوشش كرد كه با مخالفت شديد با گسترش سلاح هاي كشتارجمعي (WMD) از برتري نظامي خود دفاع كند.

3- ايالات متحده كوشش كرد كه ايدئولوژي )توسعه طلبي( يا (Developmentlism) كه در سال هاي 1960 بر جهان حكمفرما بود را به ايدئولوژي (نئوليبراليسم جهاني) يا (Neoliberalism Globalization) تغيير بدهد تا بدين وسيله از تسلط اقتصادي خود دفاع نمايد.

سياست انعطاف پذيري چند جانبه (انعطاف پذيري به اين دليل بود كه ايالات متحده در مواردي كه نمي توانست به هدفش دست يابد آمادگي داشت تا اين سياست را ناديده بگيرد) تا اندازه اي موفقيت بدست آورد. اروپاي غربي و ژاپن با وجود اينكه كمتر زير بار تسلط ايالات متحده رفتند ولي بطور كاملاً مستقل هم عمل نكردند. امريكا همچنين توانست تعداد هشت قدرت اتمي جهان را ثابت نگهدارد و نئوليبراليزم نيز سياست توسعه طلبي را از بين برده و سياست هاي اغلب دولت هاي جهان را هم تغيير داد. اين سياست ها تا فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و پايان جنگ سرد توسط امريكا بكارگيري مي شد.»

دوره چهارم: از پايان جنگ سرد و فروپاشي شوروي تا پايان قرن بيستم (نظم نوين جهاني)

1989-1993 جرج بوش (George Bush) از حزب جمهوريخواه

* در اولين سال حكومت جورج بوش پدر (1989)، طي عملياتي با نام آرمان عادلانه (Operation Just Cause)، نيروهاي ارتش امريكا، پاناما را به اشغال خود در آوردند. اين اشغال به عنوان اينكه (نوريگا) كارتل مواد مخدر بوده و مواد مخدر را به امريكا وارد مي كند انجام گرفت. اين اشغال نظامي با سرپيچي و ناديده گرفتن قوانين بين المللي صورت گرفت. نوريگا به امريكا آورده شد و تحت محاكمه قرار گرفت و محكوم شد اما اين دادگاه هيچ گاه علني برگزار نشد. هدف اصلي امريكا حضور در كانال پاناما و جلوگيري از شكلگيري حك.متي ضد امريكايي در اين منطقه بود.

* در دسامبر 1989، امريكا با پرواز هواپيماهاي جنگي از حكومت (كورازون اكوينو) در برابر شورشيان نظامي فيليپيني حمايت كرد و در فيليپين نيز حضور يافت.

* در 17 ژانويه 1991 بعد از نشان دادن چراغ سبز به صدام حسين براي اشغال كشور همسايه (كويت)، كابينه بوش پدر به عنوان رها سازي و آزاد كردن كويت به عراق حمله ور شد. با اينكه در همان زمان مي توانستند رژيم صدام حسين را سرنگون كنند، از انجام اين كار خودداري نمودند. صدامي كه همه جهانيان مي دانستند كه دستانش به خون مردم ايران و حتي مردم عراق، بخصوص شيعيان جنوب عراق، آغشته است، اما ايالات متحده تنها در قالب سلسله عمليات هاي (سپر صحرا) و (طوفان صحرا) ، تنها صدام را از كويت خارج كردند.

* در سال 1992، امريكا با عنوان حمايت از عربستان در برابر حمله عراق، وارد عربستان شد و دراين كشور نيز حضور نظامي يافت.

* در دسامبر 1992، امريكا در عمليات (حفظ دموكراسي) يا (Operation Uphold Democracy)، در راستاي حمايت از رئيس جمهور مخلوع سومالي (ژان برتراند آريستيد)، وارد اين كشور شد و به سركوب مخالفان پرداخت.

* در اواخر 1992، امريكا همچنين در عملياتي با نام احياي اميد، با عنوان كمك هاي انسان دوستانه وارد سومالي شد و در امور اين كشور مداخله كرد.

1993-2001 بيل كلينتون (Bill Clinton) از حزب دمكرات

(در زمان تصدي كلينتون از حزب دموكرات، مداخلات امريكا در بيشترين حد سياسي در جهان صورت گرفت، كه تبعات آن حتي در آغاز قرن بيست و يكم نيز مشاهده مي شود.)
امريكا در زمان كلينتون بارها به عنوان برقراري دمكراسي در افريقاي جنوبي، مداخله نمود و به بحران هاي اين منطقه دامن زد.

* در سال 1993، سازمان سيا، واحدي در درون خود بوجود آورد كه وظيفه اش دخالت در انتخابات كشورهاي ديگر است. در اين واحد از جناح "باز" هاي آمريكا اسامي مهمي مانند: "پل ولفوويتز" (معاون وزير دفاع) و "مارك گروسمان" (معاون وزير خارجه) به چشم مي خورد. اين واحد كه با نام" انتخابگران" معروف شدند مداخلات بسياري را در انتخابات ديگر كشورهاي جهان خصوصاً كشورهاي جهان سوم انجام داده و مي دهند.

* در 17 فوريه 1993 سازمان سيا با خرابكاري در هواپيماي ژنرال "اشرف بيتليس" فرمانده كل ژاندارمري تركيه، وي را كه آشكارا مخالفت خود را با طرح ايجاد دولت كرد دست نشانده آمريكا در عراق اعلام كرده بود به قتل رساند.

* در سپتامبر 1993 امريكا با فشار زياد بر عرفات وي را مجبور به امضاي قرارداد صلح با اسرائيل مجبور كرد.

* از سال 1994، امريكا با دخالت در فعاليت هاي هسته اي كره شمالي، حضور سياسي ـ نظامي خود را در شبه جزيره كره تثبيت كرد.

* در جولاي 1994، امريكا با فشار سياسي اردن را مجبور كرد با اسرائيل قرارداد صلح امضاء كند.

* در سال 1995، (پس از سكوت سوال برانگيز امريكا در مورد كشتارهاي منطقه بالكان و نسل كشي توسط صرب ها از سال 1991)، امريكا در كنار ديگر نيروهاي حفظ صلح وارد بالكان شد، اما پس از مدتي بشكل مبهمي از اين منطقه خارج شد و عرصه را براي نسل كشي (خصوصاً مسلمانان بوسني و هرزه گوين و كوزوو) فراهم نمود.

* در ژانويه 1995، قرار داد احداث خطوط لوله انتقال نفت و گاز به اروپاي شرقي ميان كشورهاي تركمنستان، ايران، تركيه و قزاقستان و روسيه به امضا رسيد و اولين خط لوله نفت بين ايران و تركمنستان در دسامبر 1997 افتتاح شد كه اين امر با مخالفت آمريكا روبرو گرديد و * در سال 1998 «صفر مراد نيازف» (رئيس جمهوري تركمنستان)، با سفر به آمريكا با «بيل كلينتون» در اين خصوص ملاقات و مذاكره كرد كه نتيجه اين مذاكره چيزي جز كارشكني و مداخله امريكا در اين پروژه مهم نبود.

كلينتون تا پايان دوره رياست جمهوريش، با توجه به وضعيت مطلوب اقتصادي امريكا در آن زمان، كمك هاي بسيار مالي و نظامي به اسرائيل كرد و از اين رژيم حمايت كرد.

* در سال 1999، در جريان كودتاي نظامي «پرويز مشرف» در پاكستان، حمايت ها و نقش آمريكا در حذف تحريم اقتصادي عليه پاكستان كاملا محسوس بود.

* در سال 1998 و 1999، آمريكا با صرف صدها ميليون دلار و بكار گرفتن صدها كارشناس، روزنامه نگار، استاد دانشگاه، مفسر سياسي و تبليغات شبانه روزي توانست حكومت اسلامي طرفدار خود را در تركيه روي كار بياورد. همچنين در اين دوره امريكا با برقراري تحريم هاي اقتصادي برعليه ايران و تصويب بودجه خرابكاري و براندازي عليه حكومت جمهوري اسلامي، در امور ايران دخالت كرد.

* سرانجام با فروپاشي ديوار برلين در 9 نوامبر 1989 و شنيده شدن صداي درهم شكستن كمونيسم، جنگ سرد نيز به پايان خود نزديك شد تا با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در اكتبر 1991، امريكا عرصه را براي گسترش هژموني و يكجانبه گرايي، تحت سياست (نظم نوين جهاني) فراهم ديد. اين سياست توسط بوش پدر پايه ريزي و دنبال شد و طي آن ايالات متحده دربسياري از مناطق جهان به مداخله سياسي و نظامي پرداخت، بدون آنكه با تهديد كننده جدي روبرو باشد.

* در دهه 1990 مقاومت هايي در برابر سياست هاي يكجانبه گرايانه امريكا در جهان آغاز شد. از هم پاشيده شدن شوروي باعث گرديد كه اروپاي غربي و ژاپن انگيزه باقيماندن در حلقه نفوذ امريكا را از دست بدهند. جنگ خليج فارس در خاورميانه هر چند با شكست نظامي صدام حسين تمام شد ولي در هنگام بازگشت نيروهاي امريكا برنده يا بازنده در اين جنگ مشخص نبود. التهاب جهاني گرائي رو به افول نهاده بود و مخالفت ها در سطح جهان به طور جدي شروع شده بود: شورش (چياپاس) Chiapas در سال 1994 در اولين روز رسمي شدن قرار داد (نفتا) NAFTA ، اين قرارداد را با چالش جدي مواجه كرد و تظاهرات سياتل در 1999، باعث مختل شدن اجلاس سازمان تجارت جهاني WTO شد، همچنين باعث شروع يك سري از اينگونه مقاومت ها بود، آغاز بكار مجمع جهــــاني جامعه گرايان World Social Forum در (پورتو آلـــگره) Porto Alegre در پايان قرن بيستم، كه به سرعت بصورت رقيبي براي (مجمع جهاني اقتصادي) World Economic Forum در (داوس) Davos كه ساختار اصلي نئوليبراليسم مي باشد از جمله اين مقاومت ها بود.
از طرفي اتحاديه اروپا نيز كه در دل جنگ سرد متولد شده بود، اكنون قدرت مي يافت و در برابر امريكا خصوصاً در اروپا قدم علم كرده و مانعي جدي براي يكجانبه گرايي و مداخلات امريكا بحساب مي آمد.

در اين دوره، خاورميانه براي ايالات متحده اهميت زيادي پيدا كرد و نيروهاي امريكايي همواره در اين منطقه استراتژيك حضور داشتند و آمريكا در اكثر وقايع خاورميانه به لحاظ سياسي و نظامي، نقش يك وتو كننده را بازي كرد. از آنجايي كه كشورهاي خاورميانه و همسايگان آنها علاوه بر تلاش در حفظ منافع ملي خود، همواره منافع كشورهاي مصرف كننده نفت و يا طرفهاي قرارداد خويش را نيز تا حدودي مورد توجه قرار مي  دهند، ورود آمريكا به هريك از رويدادها با نيت جلوگيري از ايجاد و تحكيم قدرت موازي خويش و با مداخله در اكثر جريانات، نقش موثري در تبديل و تغيير آنها ايفا كرد.»

بوش در قسمتي از سخنانش در آغاز قرن بيست و يكم مي گويد: آمريكا ملتي است كه رهبري جهان را به عهده دارد. تنها ملتي با وظيفه اي ويژه. قرن بيستم، «قرن امريكا» لقب گرفت؛ چون ما در جهت بهروزي بشر، فرمانرواي جهانيم. ما اروپا را نجات داده ايم، فلج اطفال را علاج كرده ايم، كره ماه را تسخير كرده ايم و با فرهنگ خود جهان را روشن ساخته ايم. امروز در آغاز قرن بيست و يكم ايستاده ايم. به نام كدام ملت اين قرن ناميده خواهد شد؟ من فكر مي كنم به نام امريكا. ما هنوز به پايان كار خود نرسيده ايم و نيروي مان هنوز ته نكشيده است.پس از بررسي مداخلات جهاني امريكا و تبعات آن در قرن بيستم در دو بخش قبلي، نگارنده در اين بخش سعي دارد به بررسي اين روند از آغاز قرن بيست و يكم تحت رهبري جرج دبليو بوش بپردازد:

مداخلات ايالات متحده در جهان از آغاز هزاره سوم و قرن بيست يكم اگر چه تداوم سياست قبلي اين كشور در قرن بيستم بود، اما وارد فصل جديدي شد. در اين دوره، در سال 2001 هنگاميكه جرج واكر بوش از حزب جمهوريخواه به رياست جمهوري رسيد، به همراه خود تيمي از روشنفكران نئوليبرالسم و گردن كشان نظامي و راستگرايان مذهبي داشت كه هدفشان بريدن از سياست انعطاف پذيري چند جانبه اي بود. سياستي كه از زمان ريچارد نيكسون تا بيل كلينتون حكمفرما بود. اين گروه ليوان آب را تا نيمه پر نمي ديدند، بلكه آنرا با نيمه خالي مي ديدند. اين گروه، دليل افول قدرت ايالات متحده را عوامل ساختاري در جهان نمي دانستند، بلكه آنرا ضعف رهبري در رياست جمهوري ايالات متحده مي ديدند و در اين مورد حتي ديك چيني، ريگان را هم بخاطر بازگشت نيروهاي نظامي از لبنان در سال 1982 شامل ضعف رهبري مي دانست. به نظر اين گروه آمريكا مي تواند تسلط و قدرت محض و بدون چون و چراي خود را بار ديگر از طريق نشان دادن قدرت عظيم نظامي و ترجيحاً يكطرفه بدست آورد.

به عبارت ديگر، جرج دبليو بوش، پس از يك قرن مداخلات مستقيم و غير مستقيم سياسي و نظامي ايالات متحده درجهان كه مقارن با رياست جمهوري 16 نفر از هر دو حزب دموكرات و جمهوريخواه نيز بود، به عنوان هفدهمين رئيس جمهور، وارث هژموني امريكا شد و همانطوري كه در بخش قبلي تحليل تبيين شد، سالهاي آخر قرن بيستم مصادف با شكل گيري موج نويني از احساسات و اقدامات ضدامريكايي در جهان بود كه در آغاز دولت بوش پسر و جهت گيري هاي نئومحافظه كارانه وي و تيم اجراييش، ايالات متحده را با چالش هاي اساسي در عرصه بين المللي روبرو مي ساخت.

بوش در قسمتي از سخنانش در آغاز قرن بيست و يكم و زمان رياست جمهوريش مي گويد: آمريكا ملتي است كه رهبري جهان را به عهده دارد. تنها ملتي با وظيفه اي ويژه. قرن بيستم، «قرن امريكا» لقب گرفت؛ چون ما در جهت بهروزي بشر، فرمانرواي جهانيم. ما اروپا را نجات داده ايم، فلج اطفال را علاج كرده ايم، كره ماه را تسخير كرده ايم و با فرهنگ خود جهان را روشن ساخته ايم. امروز در آغاز قرن بيست و يكم ايستاده ايم. به نام كدام ملت اين قرن ناميده خواهد شد؟ من فكر مي كنم به نام امريكا. ما هنوز به پايان كار خود نرسيده ايم و نيروي مان هنوز ته نكشيده است.

از طرفي حوادث 11 سپتامبر 2001، چراغ سبز را براي بوش و تيم نظاميش روشن كرد و او را مطمئن كرد كه در جامه «رياست جمهور زمان جنگ» به بهترين وجه مي تواند به اهداف سياسي خود برسد و بعنوان هفدهمين سرباز، جهاني سازي به رهبري ايالات متحده را متحقق كند.

استدلال نومحافظه كاران ها در ارتباط با جايگاه امريكا در جهان قرن بيست و يك بسيار ساده انگارانه بود. آنها مي پنداشتند ايالات متحده موفق مي شود كه عراق را خرد و له نمايد، اروپا و ژاپن را مقهور كند و هرگونه فكر استقلال سياسي را از سر آنها بيرون كند و در پي آن تمام قدرت هاي بالقوه اتمي دچار ترس شده و عقب مي نشينند. چين و قدرت هاي اقتصادي بناچار تابع قواعد اقتصاد نوين امريكا شده و در جهان مسلمان ها و عرب ها به سرعت حكام دست نشانده امريكا بر سر كار مي آيند و نئوليبراليسم بدون برخورد يا مقاومتي بسرعت پيروز مي شود.

دراين راستا، محافظه كاران جديد، بدون توجه به عواقب و تبعات اقدامات خود، مداخلات خود را در عرصه هاي گوناگون جهان با سرعت گسترش دادند و طي بسياري از قوانين داخلي كشورها و قوانين بين المللي و حتي حقوق بشر نقض و مورد تعرض واقع شد.

لذا، پس از بررسي مداخلات جهاني امريكا و تبعات آن در قرن بيستم در دو بخش قبلي، نگارنده در اين بخش سعي دارد به بررسي اين روند از آغاز قرن بيست و يكم تحت رهبري جرج دبليو بوش بپردازد.

در اين رابطه به برخي از مهمترين مداخلات امريكا از زمان رياست جمهوري بوش در سال 2001 ، اشاره مي شود:

2001- تاكنون George W. Bush از حزب جمهوريخواه

* در فوريه 2001، امريكا از پيوستن به 123 كشور جهان در مورد منع استفاده از بمب ها و مين هاي ضد پرسنلي، خودداري نمود.

* در آوريل 2001، نماينده امريكا در كميته حقوق بشر سازمان ملل انتخاب نشد. به همين دليل امريكا از پرداخت حق عضويت باقي مانده قبلي خود به سازمان ملل كه بالغ بر 244 ميليون دلار بود، سرباز زد.

* در مي سال 2001 جورج بوش، گفتگو با اتحاديه اروپا را براي بحث درباره كم كردن و كنترل دولتي نسبت به جاسوسي هاي اقتصادي، استراق سمع هاي تلفني و كنترل ايميل هاي شخصي و فاكس ها را نپذيرفت.

* در جولاي 2001، امريكا تحت رهبري جورج بوش از قرارداد سال 1972 منع توليد و استفاده از سلاحهاي بيولوژيكي و شيميايي كه به امضاء 144 كشور جهان رسيده بود، خارج شد. در همين زمان امريكا بدون ارائه هيچگونه سند و مدركي كشورهاي عراق، ايران، كره شمالي، ليبي، سودان و سوريه را به نقض همين كنوانسيون متهم كرد.

*در جولاي 2001، ايالات متحده با طرح بين المللي استفاده از انرژي پاك كه توسط كشورهاي گروه 8 (G8)، تهيه شده بود، مخالفت كرد.

*در سپتامبر 2001 ، امريكا از كنفرانس بين المللي ضد نژاد پرستي كه در آفريقاي جنوبي با شركت 163 كشور در جريان بود، خارج شد.

* در7 اكتبر 2001 ، پس از وقايع 11 سپتامبر، نيروهاي امريكايي تحت عنوان مبارزه با تروريسم و ريشه كردن سازمان القاعده، به رهبري اسامه بن لادن، به افغانستان حمله كردند و تا كنون در آنجا حضور دارند. (جالب اينكه اسامه بن لادن در زمان رياست جمهوري رونالد ريگان و جورج بوش پدر به عنوان "جنگجويان آزادي" نامبرده مي شد و كمك هاي مالي و تسليحاتي دريافت مي كرد. در عوض با اينكه از 19 نفر هواپيما ربايان، 15 نفر آنها تبعه عربستان سعودي بودند، بدليل روابط خانوادگي آل سعود با خانواده بوش و منافع اقتصادي عظيم آنها با عربستان سعودي، كوچكترين واكنشي نسبت به اين كشور نشان داده نشد.)

*در دسامبر 2001، كابينه جرج بوش از قرارداد سال 1972 منع توليد سلاح هاي قاره پيما نيز خارج شد.

* در دسامبر 2001، همچنين كابينه بوش خواهان استثناء نمودن محاكمه رهبران سياسي و پرسنل ارتش امريكا از دادگاه بين المللي جنايات جنگي شد. اين قرارداد در جولاي سال 1998 در (رم)، با قبول 120 كشور جهان بوجود آمد. (امريكا امروز ديگر عضو دادگاه بين المللي عليه بشريت نيست).

* در سال 2001، دولت بوش با لغو قرارداد كيوتو كه براي جلو گيري از گرمايش جهاني يا Global warming)) بوجود آمده بود، امريكا را از اين پيمان محيط زيست جهاني خارج نمود.

* در سال 2001 شوراي عمومي سازمان ملل متحد طرحي را تصويب كرد كه به تحريم امريكا عليه كوبا پايان داده شود. اين طرح با 167 راي موافق و 3 راي مخالف (امريكا، اسراييل و جزاير مارشال) به تصويب رسيد. كابينه بوش آنرا ناديده گرفت و هيچگاه به اجرا نگذاشت و با اين اقدام گام ديگري را در جهت بي اعتبار نمودن سازمان ملل برداشت.

*در 12 ژوييه 2002، امريكا ايران را در كنار عراق و كره شمالي، (محور شيطاني) قلمداد كرد و از كشورهاي ديگر خواست در روابط خود با اين 3 كشور، تجديد نظر كنند.

* در آوريل 2002 كابينه بوش انجام كودتا را در ونزوئلا بر عليه (هوگو چاوز) رئيس جمهور اين كشور صادر كرد. بعد از 2 ماه اعتصابات سراسري مردم در طرفداري از هوگو چاوز و محكوم شدن كودتا از طرف 19 كشور امريكاي لاتين، كودتا با شكست مواجه شد و چاوز به قدرت بازگشت. امريكا عقب نشيني كرد، ولي به كمك هاي مالي خود به مخالفان چاوز به رهبري (پدرو كارمونا) يكي از كارتل هاي نفتي، ادامه داد. و خواستار رفراندم براي تائيد و يا نفي چاوز شد. (اين رفراندم در 15 اوت 2004 برگزار شد و 58 % مردم دوباره چاوز را تائيد كردند.)

* از آگوست 2002 و در پي آغاز پرونده هسته اي ايران در آژانس بين المللي انرژي اتمي، امريكا با مداخله و كارشكني در آژانس، تلاش خود را در جهت خارج كردن پرونده ايران از روال عادي و تبديل كردن آن به مسئله اي سياسي بكار گرفت و مرتباً ايران را به ارجاع پرونده به شوراي امنيت سازمان ملل تهديد مي كند.

*در 19 مارس 2003، بعد از اتهامات و پرونده هاي ساختگي جورج بوش و كابينه او نسبت به عراق از قبيل: تهيه و توليد سلاح هاي كشتار جمعي، رابطه رژيم صدام با القاعده و فاجعه 11 سپتامبر و ...، و بدون توجه به افكار عمومي جهان، امريكا و متحدانش به عراق حمله ور شدند و پس از سه هفته مقاومت مشكوك، عراق اشغال شد.

* پس از اشغال عراق در مارس 2003، نئومحافظه كاران حاكم بر امريكا در مداخله اي آشكار به بررسي طرحي با عنوان (خاورميانه بزرگ) پرداختند كه به تغيير حكومت ها در خاورميانه و تغييرات سرزميني كشورها مربوط مي شد. آنها اشغال عراق و در ادامه آن فشار بر سوريه و سرنگوني حكومت اين كشور را فصل اول اين پروسه مي دانند.

- از سال 2003 و با عنوان مبارزه با تروريسم ايالات متحده با حضور در كشورهاي آسياي ميانه و منطقه قفقاز با برهم زدن معادلات سياسي به بحران در اين منطقه دامن زد و با طراحي و اجراي انقلاب هايي با عناوين (انقلابهاي مخملي) يا (انقلابهاي رنگين)، حكومت هاي اين منطقه را سرنگون و حكومتهاي دست نشانده طرفدار خود را بر سر كار آورد، كه از آن جمله مي توان به نمونه هاي زير اشاره كرد:

* در نوامبر 2003، امريكا با حمايت خود، (انقلاب نارنجي) را در گرجستان به پيروزي رساند و دولت (شواردنادزه) را سرنگون كرد و از (ساكاشويلي) حمايت كرد.

* در دسامبر 2004، در پي بحران در اوكراين، با انقلاب مخملي به رهبري امريكا، دولت (لئونيد كوچما)، سرنگون شد.

* در مارس 2005 و در ادامه انقلاب اوكراين، امريكا در قرقيزستان نيز انقلاب رنگين ايجاد كرد و دولت اين كشور را نيز سرنگون كرد.

* از سال 2003، امريكا با نقض قوانين بين المللي و حقوق بشر با احداث زندان هايي در خاك ديگر كشورها خصوصاً در اروپا، با ربودن مخالفين خود، آنها را به اين زندان ها منتقل كرده و شكنجه و نگهداري مي كرد كه از آن جمله مي توان به ربودن روحاني مسلمان در ايتاليا بنام (اسامه مصطفي حسن) معروف به ابوعمر، توسط سازمان سيا و انتقال وي به آلمان اشاره كرد. (ماجراي زندانهاي مخفي امريكا در اواخر سال 2005، افشاء شد كه با اعتراضات جهاني مواجه شد.)

* در سال 2004، امريكا حمايت علني خود را با ترور رهبران ارشد مقاومت فلسطين، توسط جوخه هاي ترور تحت فرمان آريل شارون اعلام داشت (كه طي آن بسياري از رهبران ارشد مقاومت فلسطين همچون: شيخ احمد ياسين و رنتيسي و ... ترور شدند). امريكا همچنين همكاري هاي سياسي ـ نظامي خود را با اسرائيل افزايش داد.

* در سال 2004 و درپي ترور نخست وزير سابق لبنان (رفيق حريري)، امريكا كوشيد با دخالت در امور لبنان به بحران اين كشور دامن بزند، اين مداخلات در سال 2005 و طي بررسي پرونده ترور حريري در سازمان ملل به اوج خود رسيد و امريكا به تهديد سوريه در ارتباط با اين پرونده پرداخت.

* از سال 2004، امريكا همچنين در اعتراضات و مخالفت هاي مردمي برعليه دولت (گلوريو آريو) در فيليپين، به حمايت آشكار از وي پرداخت. اين حمايتها در سال 2005 و انتخابات فيليپين به اوج خود رسيد.

* در مي 2005، ايالات متحده در ادامه پروسه مداخلات آشكار خود، ناآرامي هايي را در ايالت (انديجان) ازبكستان ايجاد كرد تا دولت اين كشور را نيز همانند نمونه هاي قبلي سرنگون كند، اما با برخورد نظامي شديد دولت با ناآرامي ها و كشته شدن بيش از هزار نفر از مردم بيگناه، امريكا در اين براندازي ناموفق شد.

* از سال 2005، امريكا همچنين با حمايت هاي آشكار و پنهان از مخالفان دولت بلاروس، در پي سرنگوني دولت (الكساندر لوكوسنكو) است.

* در سال 2005، همچنين با طرح اصلاح ساختار برخي از اركان سازمان ملل از قبيل شوراي امنيت و حق وتوي 5 كشور، توسط برخي از كشورهاي عضو، امريكا تلاش زيادي را در جهت مقابله و عدم نتيجه بخشي اين طرح انجام مي دهد.

* ( هنري كسينجر، مشاور سياست خارجي كاخ سفيد در مصاحبه اي پيرامون حضور و مداخلات امريكا در جهان از ابتداي قرن بيست و يك مي گويد: "وظيفه رهبري جهان از ايالات متحده امريكا و ارزش هاي آن تفكيك ناپذير است.

همچنين (ري كلوز)، رئيس پيشين سيا در عربستان كه به مدت 27 سال در بخش عربي سيا فعاليت مي كرده است، طي مصاحبه اي در مجله Nation پيرامون مداخلات امريكا در خاورميانه و عراق مي گويد: ... اهدافي را كه ما از آغاز اين بحران بر اساس ايدئولوژي نو محافظه كاران داشته ايم هرگز قابل دستيابي نبوده اند، زيرا در اصول تمامي اين اهداف با روح ناسيوناليسم عراقي مخالف و بي احترام بوده اند. نخست آنكه، ما در جستجوي پايگاه هاي نظامي اي با اهداف استراتژيك دراز مدت هستيم. دوم، قصد داريم كه نفوذ و كنترل اجرايي خود را بر سياست هاي نفتي عراق حفظ كنيم. سوم، خواهان سرمايه گذاري نامحدود خارجي در كشوري هستيم كه سابقه اي طولاني در خصومت و رويارويي با مالكيت منابع و ساختار هاي اقتصادي خود توسط خارجي ها دارد. چهارم، انتظار داريم كه عراق از نقش امريكا در فرايند صلح خاورميانه پشتيباني كند، حتي اگر اين پشتيباني به معناي حمايت مطلق از موضع جرج دبليو بوش و آريل شارون باشد. شكست در دسترسي به اين چهار هدف عمده از ديدگاه هر دو جناح جمهوريخواه و دمكرات، به منزله شكست سياست جرج بوش در عراق محسوب مي شود. در عين حال دولت فعلي امريكا خود را در حال حاضر محصور در چارچوبي كرده است كه هيچ گونه راهي براي تعديل و تغيير اين اهداف به شكلي كه با واقعيت هاي هر روزه تطبيق كند باقي نگذاشته است، بايد رژيم واشينگتن تغيير كند، اين تنها راه حل مشكل است. (1)

در اين دوره، حمله به افغانستان، امريكا را با مشكلات عديده اي روبرو ساخت كه هنوز با آن دست و پنجه نرم مي كند در برقراري امنيت در اين كشور دچار سردرگمي شده است، از طرفي افشاي اهانت و شكنجه اتباع افغاني در زندانهايي نظير گوانتانامو، احساسات ضد امريكايي و اعتراضات مردمي را در اين كشور تشديد كرده و حملات پراكنده بر عليه نيروهاي امريكايي همواره ادامه دارد.

با حمله به عراق، نه تنها هيچگونه سند و مدركي دال بر وجود و توليد سلاح هاي هسته اي در عراق بدست نيامد، بلكه با تداوم اشغال و اقدامات تروريستي اين كشور دچار نا امني و بي ثباتي شد. از طرفي ايالات متحده هزينه هاي زيادي را در عراق متحمل شد. تشكيل انواع گروههاي مسلح با عناوين جهادي و اقدام به عمليات بر عليه نيروهاي امريكايي خسارت هاي مالي و جاني زيادي را بر ايالات متحده وارد كرد و تاكنون بيش از 4000 نيروي امريكايي در عراق كشته شده اند كه آمار دقيق آن اعلام نمي شود. همچنين سياست هاي جايگزين در عراق و تلاش براي رور كار آمدن حكومتي منطبق بر الگوهاي امريكايي در اين كشور بعد از انتخابات عراق و پيروزي چشمگير شيعيان، با چالش اساسي روبرو شده است.

سياست هاي ايالات متحده در جهت انزواي جمهوري اسلامي ايران، عليرغم حملات تند جرج بوش و خطاب كردن ايران به "محور شيطاني" و كارشكني هاي متعدد در مذاكرات و پرونده هسته اي ايران و تهديدات متوالي نه تنها كارساز نبود بلكه شركتهاي امريكايي مانند (هالي برتون) و شركت هاي وابسته به آن بدون در نظر گرفتن ديدگاه هاي سياسي و تحريمهاي اقتصادي، به فعاليت اقتصادي در جنوب ايران ادامه دادند و باعث شد تعاملات كشورهاي اروپايي و حتي روسيه با ايران افزايش چشمگيري يابد.

در حاليكه در پايان سال 2000 نه تنها بودجه امريكا كسري نداشته و بيش از 200 ميليارد دلار اضافه نشان مي داده است، ولي در زمان جرج بوش كسري بودجه امريكا به بيش از 500 ميليارد دلار رسيده است. در همين حال بودجه نظامي به ركورد جديد 401.3 ميليارد دلار رسيده. در اين رابطه، ژنرال كارول (Admiral Eugene Carroll)، بازنشسته ارتش امريكا مي گو يد: براي 45 سال، در خلال جنگ سرد، ما مسابقه تسليحاتي باشوروي داشته ايم و بنظر مي رسد امروز ما با خود اين مسابقه تسليحاتي راداريم و ادامه مي دهيم.
همچنين، از فوريه سال 2001 تاكنون بيش از 2 ميليون كار از دست رفت و مردم كار خود را از دست دادند. و اين به دليل سياست غلط اقتصادي جرج بوش است. در اين دوران شركت هاي امريكايي براي استفاده از نيروي كار ارزان به كشورهاي جهان سوم رفتند.

ايالات متحده با درگيرشدن در جنگهاي فرسايشي و غير قابل برد در افغانستان و عراق كه به احتمال زياد منجر به شكست شرمناكي خواهد شد. اروپا نه تنها مرعوب نشد بلكه با سرعت بيشتري به سوي استقلال حقيقي حركت مي كند. به لطف جرج بوش بهم پيوستن محور پاريس، برلين، و مسكو كه ساليان دراز براي امريكا همچون كابوس بود در شرف تحقق مي باشد. توسعه سلاح هاي اتمي نه تنها از طرف كره شمالي و ايران بلكه در نقاط ديگر هم مانند كره جنوبي سرعت گرفته است و خصومت اعراب و مسلمانان در هيچ زماني به شدت امروزه نبوده است. دو رژيمي كه ستونهاي سياست آمريكا در منطقه خاورميانه هستند يعني عربستان سعودي و پاكستان احتمالاً مدت زيادي دوام نخواهند آورد. ايالات متحده در هيچ دوره اي از تاريخش اين چنين از نظر سياسي در جهان تنها نبوده است.

بوش و تيم محافظه كاران جديد، موقعييت سوق الجيشي ايالات متحده را چنان تضعيف نموده كه امكان موفقيت با بازگشت به سياست هاي نيكسون تا كلينتون از بين رفته است و مردم امريكا هم براي يك تغيير اساسي در سياست خارجي آمادگي ندارند، تغييري كه شامل سه واقعييت است:

الف) اينكه ايالات متحده يكي از چند قدرت بزرگ در جهان چند قطبي امروزه مي باشد و نه تنها قدرت بي رقيب.

ب) اينكه افزايش سلاحهاي اتمي طي 20 سال آينده حتمي است.

ج) اينكه در مقابل نياز بسيار قوي به يك رژيم جهاني كه جريان قطبي شدن جهان را كاهش بدهد نئوليبراليزم هيچگونه راه حلي ندارد.

از طرفي مداخله در امور كشورهاي امريكاي مركزي و جنوبي و طرح و اجراي كودتا بر عليه حكومتها در اين منطقه، دستاوردي جز تشكيل دولت هاي ضدامريكايي و مخالفت صريح با سياستهاي امريكا نداشت.

در نهايت اين دوره از مداخلات پيامدهاي خوبي براي ايالات متحده در پي نداشت. حضور امريكا در خاورميانه و جنگ در افغانستان و عراق، براي مقابله با تروريسم باعث شد گروههاي تروريستي نظير القاعده و طالبان در سراسر خاورميانه و ديگر كشورها پخش شوند و حوزه فعاليت آنها از يكي دو نقطه به چندين حوزه متكثر شود و حتي به اروپا و داخل امريكا نيز گسترش يابد و اتباع و جهانگردان امريكايي و منافع ايالات متحده از قبيل: سفارتخانه ها و دفاتر و شركت ها در ساسر دنيا مورد تهديد واقع شوند.

تخريب شديد وجهه امريكا در جهان، كه به خوبي از نظرسنجي ها در مناطق مختلف و اعتراضات مردمي نسبت به سفر مقامات امريكايي به كشورهاي مختلف مشهود است، يكي ديگر از عواقب مداخلات امريكاست خصوصاً در اين دوره مي باشد. اين در حاليست كه (نوام چامسكي) تحليلگر امريكايي، در مصاحبه اي در ابتداي سال 2006، دولت بوش را به لحاظ عملكرد بدترين دولت ايالات متحده از آغاز تا كنون دانست.

در پايان نگارنده معتقد است، آنچه كه طي ده سال آينده احتمالاً اتفاق خواهد افتاد صدمه خوردن ايالات متحده در جبهه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، و نظامي خواهد بود. عكس العمل ايالات متحده به توسعه اين روند در حال حاضر بسيار نامطمئن مي باشد و حتي مي تواند از درون، اين كشور را با چالش هاي اساسي روبرو سازد.




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۴:۵۱:۰۰ توسط:اخبار موضوع:

مروري بر مداخلات نظامي آمريكا در پنجاه سال اخير

مروري بر مداخلات نظامي آمريكا در پنجاه سال اخير


جنگ؛ به عنصري لاينفك در سياست خارجي ايالات متحده آمريكا تبديل شده است. از جنگ دوم جهاني به بعد، ايالات متحده هر گاه كه منافع خود و هم پيمانان نزديك را در معرض خطر ديده است به طور مستقيم وارد جنگ شده است تا بتواند سيطره خود را به اثبات نمايد. در اين  زمينه نيز چندان توجهي به قوانين و معاهدات بين المللي نداشته است.

در اين باره مي توان به جنگ ويتنام اشاره نمود كه مخالفت ها و تظاهرات هاي جهاني گسترده اي(حتي در آمريكا) صورت گرفت يا جنگ عراق كه به بهانه سلاح هاي شيمايي و برخلاف ديدگاه جامعه جهاني و عدم كسب رضايت شوراي امنيت انجام شد و در نهايت نيز مشخص شد كه ادعاي آمريكا در اين باره صحت نداشته است. اين مطلب تلاش مي نمايد تا به مداخلات نظامي آمريكا از سال ۱۹۴۵ به بعد بپردازد و ناگفته پيداست كه تنها و تنها به برخي از مهمترين هاي آن ها اشاره شده است.

اشغال ژاپن
جنگ جهاني دوم، جنگي فراگير بين سپتامبر ۱۹۳۹ تا اوت ۱۹۴۵ بود. اين جنگ بسياري از كشورهاي جهان را درگير كرد تا جايي كه دو دسته از كشورهاي مختلف به نام‌هاي متحدين و متفقين به وجود آمد. امارقابت ژاپن و آمريكا در اقيانوس آرام و آسياي جنوب شرقي به دوران بين دو جنگ جهاني باز مي گشت. حمله ژاپن به بندر پرل هاربر در هاوايي و خسارت ديدن سنگين نيروي دريايي آمريكا مستقر در اين جزيره، باعث شد كه آمريكا در دسامبر ۱۹۴۱ به ژاپن اعلان جنگ دهد و كشور ايالات متحده در اين مرحله رسماً وارد جنگ شد. در آن دوران فرانكلين روزولت از حزب دموكرات رئيس جمهور آمريكا بود.

بعد از تسليم شدن آلمان، تنها كشور ژاپن بود كه در برابر نيروهاي متفقين مقاومت مي نمود. در اين بين كاميكازه هاي ژاپني در سال هاي انتهايي جنگ جهاني دوم با هواپيما خودشان را به ناو هاي آمريكايي مي كوبيدند و اگر چه در اين حمله خودشان كشته مي شدن، اما ناو را نيز نابود مي كردند و به نظر مي رسيد نيروهاي آمريكا تواني براي غلبه با ژاپن نداشتند تا اينكه بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي به دستور هري ترومن از حزب دمكرات، رئيس جمهور وقت آمريكا، در دستور كار قرار گرفت.

در اين دو عمليات، دو بمب اتمي به فاصله ۳ روز بر روي شهرهاي هيروشيما و ناگازاكي انداخته شد كه باعث كشتار گسترده شهروندان اين دو شهر گرديد. حدود ۲۲۰۰۰۰ نفر در اثر اين دو بمباران اتمي جان باختند كه بيشتر آنان را شهروندان غيرنظامي تشكيل مي‌دادند. بمباران هسته‌اي هيروشيما و ناكازاكي تا به امروز تنها موارد استفادهٔ جنگي از سلاح هسته‌اي در جهان است. از آوار و ويراني هاي جنگ دوم جهاني، تنها دو كشور آمريكا و شوروي به عنوان قدرت‌هاي نو ظهور جهاني سر برآوردند و توانستند نقش عمده‌اي در تصميم‌گيري‌هاي جهاني بعد از اين اتفاق داشته باشند و حدود پنج دهه جهان شاهد صف بندي ها و تعارض هاي جدي دو بلوك شرق و غرب بود.

تصويري از ابر قارچي بمباران اتمي هيروشيما
جنگ كره
جنگ كره؛ جنگي ميان جمهوري كره (كره جنوبي) به رهبري ايالات متحده و جمهوري دمكراتيك خلق كره (كره شمالي) با پشتيباني چين و كمك نظامي شوروي بود كه در ۲۵ ژوئن ۱۹۵۰ با ورود نيروهاي تحت فرمان حكومت كمونيستي كيم ايل سونگ به بخش جنوبي آغاز شد و در ۲۷ ژوئيه ۱۹۵۳ با پيمان آتش‌بس به پايان رسيد.
جنگ كره در ۲۵ ژوئن ۱۹۵۰ با گذشتن نيروهاي تحت فرمان كيم ايل سونگ رهبر كره شمالي از مدار ۳۸ درجه آغاز شد. دو روز بعد شوراي امنيت ملل متحد به پيشنهاد آمريكا قطعنامه‌اي را براي كمك نظامي به كره جنوبي به تصويب رساند. شوروي كه در شوراي امنيت صاحب حق وتو بود در آن هنگام جلسات شورا را در اعتراض به وضعيت كرسي چين در اين سازمان تحريم كرده و در نتيجه اين قطعنامه بدون حضور شوروي به امضا رسيد.

با دخالت حكومت خلق چين در جنگ و بالا رفتن تلفات ايالات متحده در اين جنگ، دربارهٔ نحوهٔ ادامهٔ جنگ ميان رئيس جمهور ترومن(از حزب دموكرات) و ژنرال مك آرتور فرماندهٔ نيروهاي آمريكايي در كره، اختلافاتي بوقوع پيوست. مك آرتور خواستار بمب باران شهرهاي چين بود ولي ترومن از وقوع جنگ جهاني سوم بيم داشت. به همين دليل ژنرال مك آرتور را از سمتش عزل كرد. در آن طرف كيم ايل سونگ، كه مي‌دانست قادر به تصرف منطقهٔ جنوبي نيست، با آغاز مذاكرات آتش بس در سال ۱۹۵۱موافقت كرد اما اين مذاكرات تا دو سال بعد به نتيجه نرسيد تا اينكه در ژوئيه ۱۹۵۳ قرار ترك مخاصمات به امضا رسيد و مدار ۳۸ درجه مرز بين دو كره تعيين گرديد. جنگ كره جنگي دامنه دار بود، هفده كشور به رهبري ايالات متحده آمريكا، لشكريان سازمان ملل متحده را تشكيل داده بودند.

تخمين زده شد كه مجموع كل تلفات وارده بر طرفين اعم از مقتول، مجروح و يا مفقود الاثر در اين جنگ بالغ بر سه ميليون نفر بود، كه بيشتر آنها كره‌اي و چيني بودند. تلفات وارده بر قواي آمريكايي در اين جنگ، تقريباً به ۳۶۰۰۰ نفر رسيد. پس از پايان جنگ، آمريكا براي باقي ماندن در آن منطقه، چند پايگاه نظامي در خاك كرهٔ جنوبي ايجاد كرد.

جنگ ويتنام
جنگ ويتنام بين سال‌هاي ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۳ در جريان بود اما سابقه مداخله‌نظامي آمريكا در ويتنام به سال ۱۹۵۰ و شناسايي حكومت كمونيستي ويتنام‌شمالي توسط چين و روسيه و در مقابل، شناسايي حكومت ويتنام‌جنوبي توسط ايالات متحده و تشديد عمليات چريك‌هاي طرفدار شمال - موسوم به ويت‌كنگ - براي تسلط بر جنوب اين كشور باز مي‌گردد. مداخله نظامي آمريكا در ويتنام به كشته شدن حدود شصت هزار آمريكايي، دويست و پنجاه هزار نظامي و شهروند ويتنام جنوبي و بيش از يك ميليون چريك‌ و غيرنظامي ويتنام شمالي منجر شد.

در آن زمان در آمريكا كوبيدن كمونيستها در هرنقطه از جهان محور سياست خارجي آمريكا را تشكيل مي داد. «جان فوستر دالس» وزير امورخارجه ژنرال آيزنهاور و معتقد به تئوري «بازي دومينو» بود، بدين معني كه اگر در هركجاي دنيا ازجمله جنوب شرقي آسيا كمونيستها بر يك كشور مسلط شوند همه كشورهاي ديگر در حلقه كمونيسم مي افتند. براساس تئوري «دومينو» آمريكا درصدد حمايت از دولت ويتنام جنوبي برآمد و اين عليرغم فساد ونارضايتي شديد مردم از دولت ويتنام جنوبي بود.

جنگ ويتنام به كشورهاي ديگر منطقه نيز سرايت نمود كه از جمله اين كشورها مي توان به كامبوج و لائوس اشاره نمود. در واقع پس از مسلط شدن لون نول در كامبوج كه توسط آمريكايي‌ها نيز پشتيباني مي‌شد، ارتش ايالات متحده با خيال راحت وارد كامبوج شده و شروع به مبارزه عليه گروه شبه‌نظامي ويت كونگ نمود، و بدين ترتيب كامبوج تبديل به يكي از عرصه‌هاي مبارزه جنگ ويتنام شد. در طول چهار سال بعد از آن بمب‌افكن‌هاي ب-۵۲ ايالات متحده با استفاده از بمب‌هاي آتش‌زا و خوشه‌اي حدود هفتصد و پنجاه هزار كامبوجي را در تعقيب و انهدام خطوط اذوقه‌رساني نيروهاي ويتنام شمالي به قتل رساندند.

لائوس نيز در جريان جنگ ويتنام موضع بي‌طرفي در پيش گرفت. اما ويت‌كنگ‌ها از لائوس به عنوان خط تداركاتي در جنگ ويتنام استفاده كردند و در اواخر دهه ۱۹۶۰ آمريكا براي مقابله با چريك‌هاي ويت‌كنگ ويتنام كه به داخل لائوس رخنه مي‌كردند، و به منظور شتاب دادن به پايان جنگ، بي‌طرفي لائوس را نقض كرد و بدون درز اين موضوع به مطبوعات به بمباران‌هاي گسترده بخش‌هايي از لائوس، به ويژه دشت خمره‌ها دست زد. جنگ ويتنام در زمان رياست جمهور جانسون(دموكرات) اتفاق افتاد و در زمان ريچارد نيكسون(جمهوري خواه) به به پايان رسيد.


حمله به سكوهاي نفتي ايران
حمله به سكوهاي نفتي ايران؛ بزرگترين عمليات دريايي امريكا پس از جنگ جهاني دوم است كه طي آن نيروي دريايي ايران وامريكا درگير شدند.

در اين عمليات، گروهي به همراه دو ناوشكن و يك كشتي تداركاتي آبي- خاكي به سكوي نفتي ساسان (سلمان) هجوم بردند، گروه ديگر هم -كه يك ناو موشك انداز و دو ناوچه بود- به سكوي نفتي سيري حمله كردند. تفنگداران دريايي آمريكا به سكوي نفتي ساسان حمله كردند و شروع به جمع‌آوري مدارك و كارگذاشتن مواد منفجره براي از كار انداختنش كردند. در جريان اين درگيري ۴۵ نفر از خدمهٔ ناوچه سهند و ۱۱ نفر قايق توپدار جوشن شهيد شدند و نيز ۲۲ نفر از خدمهٔ سهند به شدت مجروح گشتند. اين عمليات در زمان رونالد ريگان(جمهوري خواه) اتفاق افتاد.

جنگ اول خليج فارس

پايان جنگ ايران و عراق هم‌زمان با بروز تشنّج عراق و كويت بود. ارتش عراق در زمان حكومت صدام حسين و حزب بعث عراق در تاريخ ۱۱ مرداد ۱۳۶۹ (۱۹۹۰ م.) به كويت حمله و اين كشور را اشغال كرد. عراق با اين حمله باعث بروز بحراني بين‌المللي گرديد. آمريكا در سال ۱۳۶۹ (۱۹۹۱) با ائتلافي از كشورهاي ديگر به كويت و سپس به عراق حمله كرد و ارتش عراق را از كويت بيرون راند.

از جالب موضوعات مهم و جالب اين جنگ مي توان به ديدار دونالد رامسفلد از عراق چند روز قبل از آغاز جنگ و ملاقات سفير آمريكا با صدام حسين اشاره نمود. جنگ خليج فارس در زمان بوش پدر(جمهوري خواه) و به فرماندهي ژنرال نورمن شوارتسكف انجام شده بود. پس از ۳۹ روز بمباران شديد ۱۳۰۰ تانك عراقى ، ۱۱۰۰ توپ ، حداقل ۵۰ هزار سرباز عراقى و حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ هواپيماى عراقى از بين رفتند.
 
اشغال پاناما

مانوئل نوريگا، ريس ارتش و رييس جمهور پاناما بين سال هاي ۱۹۸۳ تا ۱۹۹۰ بود. وي پيش از آنكه رهبر ارشد پاناما شود، براي مدت طولاني رياست سرويس اطلاعاتي اين كشور را بر عهده داشت.

حمله ايالات متحده به پاناما يا عمليات هدف مشروع؛ جنگي است كه با تهاجم نيروهاي ايالات متحده به پاناما در ماه دسامبر سال ۱۹۸۹ ميلادي روي داد. اين جنگ را دولت جرج واكر بوش(جمهوري خواه) به اتهام دست داشتن مانوئل نوريگا، رئيس جمهور پاناما، در قاچاق مواد مخدر آغاز كرد و نتيجه آن پيروزي نظامي ايالات متحده و دستگيري رئيس جمهور پاناما و انتقال وي به زنداني در ايالات متحده بود. پس از پايان جنگ، با برگزاري انتخابات رئيس جمهور جديدي براي پاناما برگزيده شد، ارتش پاناما منحل گشت و آمريكا كنترل كانال پاناما را در دست گرفت.

جنگ بوسني
فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در آغاز دهه نود ميلادي باعث شد تا هژموني دولت هاي سوسياليستي در اروپا كم كم از ميان برود و باعث شد كه در سال ۱۹۹۲ ميلادي جمهوري سوسياليستي يوگسلاوي هم منحل شود و به اين ترتيب جمهوري بوسني و هرزگوين، در پي همه‌پرسي استقلال انجام‌گرفته در سال ۱۹۹۲، اعلام موجوديت كرد. اين اتفاق، آغازگر جنگ‌هاي بوسني بود. همه‌پرسي استقلال، توسط صرب‌هاي بوسني تحريم شده بود. صرب هاي بوسني كه از سوي صربستان و مونته‌نگروي همسايه حمايت مي‌شدند، جمهوري صرب بوسني را تشكيل داده و به قصد تجزيه دست به اسلحه بردند كه يكي از خونبارترين جنگ ها قومي را رقم زد. اين جنگ در دوره دوم رياست جمهوري بيل كلينتون(از حزب دموكرات) به وقوع پيوست.

بمباران يوگسلاوي از سوي نيروهاي ناتو با عنوان «عمليات نيروهاي متحد» از ۲۴ مارس ۱۹۹۹ تا ۱۰ ژوئن ۱۹۹۹ ادامه داشت. ناتو در اين عمليات خود از كاربرد نيروي زميني احتراز كرده و در مقابل با توسل به نيروهاي هوايي بسياري از پايگاه‌هاي استراتژيك نيروهاي يوگسلاوي را نابود كرد.

در اين حمله پل‌هاي مهم، پايگاه‌هاي نظامي، پايگاه‌ها و شركت‌هاي دولتي و بسياري از زيرساخت هاي استراتژيك بمباران شدند. با هدف قرار گرفتن شركت‌ها و كارخانه‌هاي دولتي اين باور در ميان بسياري‌ها پديد آمد كه اين حمله براي زمينه‌سازي جهت تشكيل يك بازار مبتني بر نوسازي و بازسازي اقتصادي شكل گرفته است تا سيل ثروت قدرت‌هاي خارجي را روانه اين ديار كند. نكته اي كه در رابطه با اين جنگ قابل ذكر است اين است كه اگرچه ناتو با تمام نيروهاي خود حضور داشت اما نيروي غالب در اين جنگ نيروهاي ايالات متحده بودند.
جنگ عراق
جنگ عراق؛ يك عمليات نظامي است كه در ۲۰ مارس ۲۰۰۳ با حمله يك ائتلاف بين‌المللي به رهبري آمريكا و بريتانيا به عراق آغاز شد. اين جنگ با خروج آخرين تيپ رزمي آمريكايي در ۱۹ اوت ۲۰۱۰ به‌طور رسمي خاتمه يافت. دو توضيح عمده براي آغاز اين جنگ توسط جرج بوش رييس جمهور وقت آمريكا مطرح شد كه يكي از آن‌ها رابطه صدام حسين با القاعده و ديگري نابودكردن سلاح‌هاي كشتار جمعي عراق بنابر توافق‌نامه ۱۹۹۱ بود. جنگ عراق در زمان جرج دبليو بوش(از حزب جمهوري خواه) اتفاق افتاد.

 بعد از پايان جنگ مشخص شد كه ادعاي آمريكا در زمينه سلاح هاي شيميايي در اين باره صحت نداشته است و كشورهاي غربي قبل از وقع جنگ نيز حتي از اين موضوع آگاهي داشتند.
جنگ افغانستان
جنگ افغانستان‏ در ۷ اكتبر ۲۰۰۱ توسط نيروهاي ايالات متحده آمريكا‏ در پي حمله القاعده به رهبري اسامه بن لادن به نيويورك و واشنگتن در ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ و هشدار جورج دبليو بوش رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا به گروه طالبان مبني بر اخراج گروه تروريستي القاعده از افغانستان و رد طالبان از اين درخواست؛ آغاز شد. هدف اصلي اين جنگ، مبارزه و از بين بردن القاعده، طالبان و حاميان آن بود. تقريبا يك ماه بعد رژيم طالبان سقوط كرد و با برگزاري كنفرانس بن حامد كرزي به قدرت رسيد و در انتخابات رياست جمهوري افغانستان به مقام رياست جمهوري برگزيده شد.
در حال حاضر نيز شبح جنگ بر سر منطقه خاورميانه در حال پرواز است و آمريكايي ها به بهانه حمله شيميايي دمشق و قبل از اعلام نتيجه كارگروه سازمان ملل، در پي راه اندازي جنگي دوباره هستند.





برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۴:۵۰:۵۶ توسط:اخبار موضوع:

دروغ‌هاي ريچارد نيكسون؛ رئيس جمهور آمريكا

دروغ‌هاي ريچارد نيكسون؛ رئيس جمهور آمريكا


ريچارد نيكسون: سياست"ويتنامي كردن"، بمباران كامبوج بين سالهاي 1969-1973 ، "جنگ عليه جنايت"
 










"امشب، يگان‌هاي نظامي آمريكا و ويتنام جنوبي به مقر فرماندهي عمليات نظامي كمونيست‌ها در ويتنام جنوبي حمله خواهند كرد... اين حمله به مثابه تجاوز به كامبوج نيست.... ما اين حمله را نه با هدف كشاندن جنگ به كامبوج بلكه با هدف پايان دادن به جنگ ويتنام و پيروزي صلح واقعي انجام خواهيم داد كه همه آرزوي تحقق آن را داريم.


 تلاش نموده‌ايم تا براي پايان دادن به اين جنگ از طريق مذاكره آن هم در پاي ميز كنفرانس و نه با درگيري بيشتر در ميدان جنگ همه راهكارهاي احتمالي را در پيش بگيريم ... اظهارات امشب من به مثابه اخطاري براي رهبران ويتنام شمالي خواهد بود مبني بر اينكه ما در راستاي تحقق صلح صبور و شكيبا خواهيم بود و در پاي ميز مذاكره رفتاري مسالمت‌آميز خواهيم داشت اما به احدي اجازه نمي‌دهيم كه ما را تحقير كند. ما شكست نخواهيم خورد." ريچارد نيكسون، 30 آوريل 1970

نيكسون تصميم گرفت راه‌حل "ويتنامي كردن" جنگ را دنبال كند. وي اعلام كرد به دنبال كاهش تلفات نيروهاي آمريكايي و از طرفي پشتيباني هوايي، دريايي و تسليحاتي از ارتش ويتنام جنوبي است. در اين راستا سقف نيروهاي آمريكايي را از 500 هزار نفر به 100 هزار نفر در سال 1970 كاهش داد.

خروج نيروهاي آمريكايي از ويتنام ادامه يافت و در ژانويه 1973، دو ماه پس از خروج آخرين سرباز آمريكايي از خاك ويتنام صلح برقرار شد. اما جنگ در راستاي سياست ويتنامي كردن آن در بين ويتنامي‌ها ادامه يافت. شركت آمريكا در جنگ ويتنام بيش از 135 ميليارد دلار هزينه در برداشت. علاوه بر اين، بيش از 57 هزار نفر از نيروهاي آمريكا در اين جنگ كشته و بيش از 300 هزار نفر زخمي شدند.

جنگ ميان ويتنام شمالي و جنوبي تا سال 1975 ادامه يافت تا اينكه در ماه مي نيروهاي ويتنام شمالي بطور كامل بخش جنوبي را تصرف كردند. جنگ ويتنام نخستين جنگي بود كه ايالات متحده آمريكا آشكارا بازنده آن گرديد و اثر آن تا سالها در حكومت و ملت آمريكا قابل مشاهده بود.(10)

از سوي ديگر، دكترين نيكسون بر ضرورت حفظ و صيانت منافع آمريكا در سراسر جهان تاكيد داشت و در صدد بود تا به غارت و چپاول منابع خام و ثروت‌هاي ساير كشورها بوسيله آمريكا جنبة كاملاً رسمي و مقتدرانه بدهد و از تحركات استعماري و استثماري تحت عنوان منافع امريكا حفاظت و صيانت به عمل آورد و از آنجا كه هنوز ارتش فرامرزي آمريكا تحت عنوان "نيروهاي واكنش سريع" شكل نگرفته بود حفاظت از حكومت‌هاي زير سلطة آمريكا و منافع اين كشور به عهدة حكومت‌هاي خاص در مناطق مختلف جهان گذاشته مي‌شد.

ايالات متحده آمريكا با دخالت در كامبوج و حمايت از "خمرهاي سرخ" مصيبت‌هاي زيادي به اين كشور وارد كرد."پرنس سيهانوك" يكي ديگر از رهبراني بود كه سوداي دوستي با آمريكا در سر نداشت. پس از سال‌ها ايجاد تنش در رژيم "پرنس سيهانوك" (از قبيل دسيسه براي سوء قصد و بمباران‌هاي سري مفتضحانه "نيكسون/كيسينجر" در سال‌هاي 70-1969) سرانجام "واشنگتن" طي كودتايي در سال 1970 "سيهانوك" را سرنگون كرد. اين سناريويي بود كه باعث شد "پول پات" و "خِمِرهاي سرخ" اش وارد مهلكه شوند.

 پنج سال پس از آن، خمرها قدرت را بدست گرفتند. اما پنج سال بمباران توسط آمريكايي‌ها اقتصاد‌ سنتي كامبوج را به نابودي كشاند و كامبوج قديم براي هميشه از بين رفت. "خمرهاي سرخ" به طرز باور نكردني مصيبت‌هاي فراواني بر اين سرزمين بد اقبال وارد نمودند. جالب آن كه آمريكا پس از شكست از "ويتنامي‌ها"، به حمايت نظامي و ديپلماتيك از "پول پات" پرداخت.

جنگ در ويتنام و سيل درگيري‌ها در لائوس و كامبوج بسيار مهلك‌تر بودند. شمار كشته‌شدگان اين جنگ‌ها نيز به طور دقيق مشخص نيست، با اين حال چندين برآورد علمي نشان دادند كه درگيري‌هاي نظامي به سركردگي آمريكا در كامبوج منجر به مرگ 600 تا 800 هزار نفر شده و تعداد كشته‌شدگان جنگ لائوس نيز به حدود يك ميليون نفر مي‌رسد.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ساعت: ۰۴:۵۰:۵۵ توسط:اخبار موضوع:

بک لینک خرید - پسورد نود 32 -
سایت enfejar
بهترین سایت پیش بینی فوتبال
سایت betball90
انفجار آنلاین
جت بت ۹۰
betorward
وان ایکس بت
بکس بت
بت تایم 90 وی آی پی
بهترین سئو -
سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی
سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی
سایت شرط بندی
وان ایکس بت
سایت بت بهترین سایت بازی انفجار جت بت سایت بت ۳۰۳ online casino
سایت شرط بندی ایل بت
سایت شرط بندی دل بت سایت شرط بندی دل بت سایت شرط بندی دل بت
پیش بینی ورزشی
sibbet90
سایت شرط بندی هات بت